دنباله ماجرا پاریس 2

در نوبت پیش کمی از کلیات این شهر گفتم اما به زندگی خودم در این شهر فرنگ نپرداختم. خوب نیمه ماه مبارک رمضان است و ولادت امام صبر و صلح ع. اینهم چند کلمه با لحنی طنز برای شروع :

محله ما:

مابین منطقه چهاردهم و پانزدهم پاریس در نزدیکی برج مونت پرنس که منظره بسیار زیبایی از برج ایفل و مابقی شهر را می توان از بالای ان دید، پارک کوچکی وجود دارد بنام جرج براسن.

 جرج برسن:

وی خواننده محبوبیست که صدایش و مفاهیم گاها بی نزاکت شعرهایش که البته برای من عطر و بوی خودمانی پایین شهری دارد، امروز بخشی از فرهنگ عمومی فرانسوی گردیده است. وی از یکی از کشورهای اروپای شرقی به پاریس سفر کرده و با صدای دورگه اش تا مدتها در فقر و در نزدیکی این پارک زندگی می کرده است. اما روزی که یک سرمایه گذار وی را در حال خوانندگی با گیتارش در باری در مونت مرت ملاقات می کند اغازی است بر شهرت و موفقیتی چشمگیر. (حداقل ان اینست که این هنرمند مانند هزاران هنرمند دیگر تنها بعد از مرگش اعتبار نیافته است. ) 

کارلا برونی:

برای مثال کارلا برونی همسر کنونی سرکزی،یکی از شعرهایش را بازخوانی کرده که در پایین تقدیم می شود. سرکو رییس جمهور نه چندان محبوب فرانسه است که بازیگری شوخ طبع در این قطعه کمدی از وی تعریف و تمجید فراوان به عمل می اورد:) اینهم برای لبخند خوانندگان فرانسه دان این وبلاگ :

http://www.youtube.com/watch?v=sfXNXQA7kBA

 شعری را که کارلا از جرج برسن بازخوانی کرده است از چنان وجاهتی برخوردار است که قطعا اگر در ایران توسط هرکسی خوانده شود معلوم نیست چه بلایی برسرش بیاید.ضمن اینکه  حتی در رادیو فرانسه حق پخش نیافته است.  این شعر در سیستم یوتوب قابل دسترس است:)

http://www.youtube.com/watch?v=f03KAiuMVRw

خوب این دو بخش را بدون توضیح برای اینکه دوستان فرانسه زبانمان لبخندی بزنند اضافه کردم.

اما بازگردیم به پارک، این پارک هر روزه شاهد دویدن و ورزش و قدم زدن همسایه های اطراف از زن و مرد است. بسیار زیبا تزیین و نگهداری می شود و فروش کتاب دست دوم هر روز یکشنبه در کنار ان جزو مراکز پرطرفدار جستجوگران کتابهای قدیمی و کمیاب از سالها پیش است.

در نزدیکی این پارک در کوچه قدیمی که محل زندگی جرج بوده است و به طوری شگفت انگیز و مستمر مورد بازدید توریستهای ژاپنی قرار می گیرد در حالی که بسیاری از فرانسویان از وجود چنین مکانی شگفت انگیز :) بی خبرند، یک سویت کوچک 30 متری در طبقه هم کف یکی از ساختمانهای قدیمی وجود دارد. این بنا انقدر از سنش گذشته است که مالک صرف هزینه برای بازسازی ان را به صرفه نمی بیند. یک یخچال یک متر در یک متر و یک گاز کوچک وسایل اشپزخانه ان را تشکیل می دهد. و کلیه وسایل ان که در اصل از ایکا یعنی ارزانقیمت ترین مکانهای موجود در این شهر خریداری شده است توسط اینجانب مورد تعمیر و بازسازی ماهانه قرار می گیرد.  این همان اشیانه کوچکیست که به من و همسرفرانسویم به مدت حدود سه سال با کرایه ایی بالغ بر 1200 یورو ماهانه که برای شهر پاریس و این محله چندان گران محسوب نمی شود، پناه داده است.

دنباله در نوبتهای بعدی ...

شما فکر می کردید که در پاریس هم جاهای دنج و درویشی اینچنینی پیدا شود؟(وتازه انقدر هم اجاره بها داشته باشد.)

 

 

 

/ 4 نظر / 19 بازدید
هرمز ممیزی

سلام سالها قبل از انقلاب سفری به پاریس داشتم و مهمان دوستی بودم که هنوز آنجا است . بمن گفت مادرش از اصفهان آمده و لب به غذا نمیزند چرا که ذبح شرعی نیست تصمیم گرفتیم مرغی بخریم و خودمان ذبح کنیم اما هر کجا میرفتیم مرغ زنده یافت نمیشد بالاخره آدرس دوری بما دادند که رفتیم و دیدیم خروس زینتی میفروشند آنهم بسیار گران ولی چاره نبود خروسی که چاق تر بود و البته بیریخت را انتخاب کردیم به قیمتی معادل 18 برابر خریدیم دوستم از سورتی وارد جنگل شد که همان جا بکشیمش و آپارتمان خونی نشود اما به محض پیاده شدن خروس از دستش پرید وسط اتوبان و ما هم بدنبالش تمام ماشین ها ی هر دو طرف متوقف شدند و پلیس آمد که چه شده دوستم گفت این یک رسم شرقی است که خروس را در جنگل میکشند پلیس هم دوید دنبال خروس و بالاخره سه نفری خروس را گرفتیم و ذبح شرعی کردیم و مادر اولین وعده غذا را نوش جان کرد ![گل]

گیتار و شعر

سلام دوست قدیمی...من از آب و هوای کانادا خبری ندارم...مقیم ایرانم هنوز...!

Mahdi HAMRAHI

سلام هرمز عزیز تلاشی بوده است چشمگیر و ان مرغ، ببخشید ان خروس خوردن دارد :-). راستی بعد از مدتی من مکانهای فروش گوشت حلال را درحومه پاریس که مناطق مسلمان نشین ان محسوب می شوند پیدا کردم.

Mahdi HAMRAHI

سلام گیتار و عشق، راستش از فضای وبلاگت فکر کردم مقیم کانادا باشید:-). به هرحال هر کجا هستید پیروز باشید و سربلند.