سرزمینم، بند بند وجودم، ذره ذره هستیم، قطره قطره خونم تو را فریاد می زنند، بخوان

سرزمینم، بندبند وجودم، ذره ذره هستیم، قطره قطره خونم تو را فریاد می زنند، بخوان مرا! تا باردیگر بسویت پر کشم، اگر چه پرهایم به برق تندر بسوزند و ققنوس وجودم دوباره برخیزد تا فریاد رعد اسای اسرافیل را به سخره کشد. دیار شیر زنان دلیر، بلند فلات مردان مرد، بگذار تا جانفدایی دیگر سربراستان یزدانت بساید تا تک تیر سهراب شرق و غرب عالم را به پایت مچاله کند. ندایت را می شنوم که غرش دوباره دماوند و خشم خداوندگان را ماند. بگذار تا مهر ماندگار بزرگیت را باردیگر به رخ شیاطین دل شب کشد و سالی نو را بهانه دورانی نو از شکوه و عظمتت بسازد. دلتنگی شبانه امان نوای جدیدی شد تا دل را به پیشواز نوروز بسراید. مهدی جهاندار

/ 1 نظر / 20 بازدید
kimia

سرزمین ما همه احوال نگاهش به انتظار قامت برومندان خاکش با غرور خیره است و همیشه طنین صدایش مارا می خواند. با بالهای گشاده و لبی خندان وطن را سربلند کنیم. عیدتان مبارک.