هویت ایرانی یا همان هویت انسانی !؟

 سلام حضور همراهان عزیز, معدود عزیزانی که هم اکنون هفت سال است, لااقل در دنیای مجازی, می توانم با ایشان به زبان مادری یعنی فارسی سخن بگویم. مگر چقدر می شود با زندگی دانشجویی هزینه مکالمه تلفنی داد. و مگر چند نفر از اطرافیان اینجا هم زبان ما هستند.

این موضوع را مخصوصا طرح کردم زیرا سخن از هویت است.

عمیقترین دانشهایی که هر کس از زمان تولد در لایه های درونی وجود خویش به عنوان حقایقی تغییر نیافتنی دریافت می کند. و چون نقش بر سنگ با گذشت سالها هم چنان در حساس ترین لحظات زندگی خود نمایی می کنند. در میان نظرات دوستان جواب هرمز عزیز که از "هویت انسانی" گفت, از همه بیشتر به دلم نشست. چرا که من نیز چون قطره ایی از دریا جزؤ کوچکی از این ملت "ایده ال گرا" هستم.

شایدهم برای همه کسانی که می خواهند بدانند "که" هستند, هویت انسانی ما که می تواند به همان فطرت الهی بشر یا تمایلات متعالی وی در زبان فارسی ترجمه شود بهترین رهنمود باشد . اما همین جواب را اگر در بسیاری از جوامع غربی که بیشتر "واقع گرا" هستند بیان کنیم در عین حال که اغلب با ما موافق هستنداگر توضیح بخواهیم برداشتشان بیشتر بخش طبیعی و خاکی این بشر است. و زبان, عادات روزمره, خوراک, نوشیدنیهاو ... را که واقعی و محسوس هستند مد نظر قرار می دهند. به عبارت دیگر در بسیاری از موارد همین جواب ,که از نظر من "بهترین پاسخ" است, نیز به نوعی دیگر تعریف می شود.

اینجاست که شاید بتوانیم بگوییم که نه تنها "هویت ایرانی" که "هویت انسانی", نیز به شکلی فاحش, در مورد هویت تک تک انسانها, که منحصر به فرد هستند, جنبه کلی می یابد.

و نهایتا هر کدام از ما منحصر به فرد هستیم هرچند که از جمله بخاطر شرایط یا تربیت و یا تحصیلات و یا منافع و غیره خود را عضو هویتی گروهی احساس یا محسوب کنیم.( به عبارت دیگر : "به تعداد همه ادمها راه های رسیدن به خدا هست" لبخند, اینهم برای اینکه لبخند بر لب "عزیز برادر" بنشیند.)

پس می خواهم اکنون به این انسان منحصر به فرد ,که در دانش های انسانی و اجتماعی به عمومی کردن برای دسته بندی و تعریف نیاز دارد, بگویم که شاید باز هم به همان فرمول قبلی اندیشه امان  که

" بهترین انتخاب ممکن برای هر فرد است" برسیم.

و این "بهترین" را به حرمت ازادی انسان,  بگذاریم تا هر فرد از نیروی اندیشه و وجدان و احساس قلبی خویش بهره گیرد و به ان در مسیر خود و در هر لحظه دست یابد.

در اینجا نا خود اگاه به یاد این شعر از بوعلی سینا دانشمند بزرگ ایرانی که به عنوان اویسن دانشمند عرب ! در اروپا شناخته می شود افتادم :

دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت  

یک موی ندانست ولی موی شکافت 

یکی از دوستان می گفت که حوصله این بحثهای عمیق را ندارد که فکر می کنم او هم کاملا حق دارد. دوست داشتم می توانستم فارغ البال مثل دیگران به لطایف بپردازم و از موهبت زندگی بهره ببرم اما این پرنده اندیشه گویی دیگر هرگز نمی خواهد به اشیانه باز گردد و ارام گیرد. حالا از دوستانی که حوصله هم پروازی با مرا دارند می پرسم

(لبخند)  :

شما فکر می کنید که می شود هویتی جمعی و واقعی برای یک گروه انسانی که از اجزایی منحصر به فرد تشکیل شده در نظر گرفت ؟

 

/ 79 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی همراهی

بابا دوباره عصبانی شدی که. خوب دوست نداشتی نذار.اخه شما که کامپیوتر شناسی. اون پیامی که از توی وبلاگ حذف شد که اگر قبلا کپی نکرده باشی که دیگه قابل دسترس نیست. حالا اون دو تا پیام شما هم مثل بقیه اش. ما مثل اینکه یه غلطی کردیم گفتیم شما بیاید با هم گفتگو کنیم. شما هم که هرچه ما می خواهیم درستش کنیم، می زنی به جاده خاکی. به هر حال واقعا به نظر می رسه که ما راهمون از هم خیلی متفاوته. زبون هم رو نمی فهمیم. و انگار دیالوگمون دیالوگ کرو لاله. به هرحال خوانندگان این مجال هم خود دارای استقلال رای و اندیشه هستند. و می توانند میان این دو موضع یکی را انتخاب کنند. شما رو به خیرو مارو به سلامت. والسلام. پس لطف کنید دیگر اینجا تشریف نیاورید.

یک قطره

سلام آقای همراهی من اهل وبلاگ خواندن نیستم و به طور کاملا اتفاقی وقتیکه داشتم در اینترنت دنبال مطلبی میگشتم با وبلاگ شما آشنا شدم و برایم آنقدر جالب بود که کل آرشیو شما را به خصوص قسمت هایی که مربوط به شرح سفرتان بود در عرض یک ساعت خواندم من یک دختر دانشجو هستم که در خارج از ایران زندگی می کنم و در رشته الکترونیک در مفطع دکترا در حال ادامه تحصیل هستم. این توضیح را دادم تا بگوبم که نظرات من تحت تاثیر محیط ایران و یا رشته تحصیلی من نیست. شاید نتوانم به خوبی شما بحث کنم چون رشته تحصیلی من علوم انسانی نیست هرچند که به این موضوع خیلی علاقه دارم و سعی می کنم در وقت کمی که برای خودم دارم در این رابطه مطالعه کنم به هر حال به نظر من هویت انسانی یک فرد چیزی است که اگر از او بگیری فقط ظاهر انسان برایش می ماند نبودش باعث می شود که بسیاری از افراد در جوامع پیشرفته در یک چارچوب از پیش تعربف شده زندگی کنند بی آنکه بخواهند (و یا حتی بتوانند) این نظم را به بزنند و البته نبودش باعث می شود در جوامع توسعه نیافته بسیاری مردم به جان هم بیفتند و به خاطر زندگی خیلی ارزش ها را زیر پا بگذارند

یک قطره

ادامه... من فکر می کنم این مکاتب الهی هستند که وجه مشترک همه آنها در ابتدا عزت بخشیدن به انسان و تکریم انسانیت بوده است. بگذریم که پیروان این ادیان اکثرا پیام دین را فراموش کرده اند ولی این از ارزش دین کم نمی کند و در پایان، به نظر من نادیده گرفتن متفکرین، دانشمندان ، فیلسوفان و نخبگانی که در دین اسلام پرورش یافته اند و آثار هرکدامشان هنوز مورد توجه روزافزون دنیاست، فقط سر فروبردن در برف است. شخصا علاقه من به مذهب و به خصوص اسلام از زمانی که به خارج کشور آمده ام بیشتر شده و اگر در زمانی که در ایران بودم تحت تاثیر دوگانگی هایی که در محیط میدیدم و به خاطر عدم شناخت از محیط بیرون، قضاوت صحیحی از نقش مذهب نداشتم ولی در حال حاضر به دور از هر تعصب یقین دارم دینی که پیروانی تربیت می کند که بین جانشان و حق، حق را برمی گزینند پاسخگوی نیاز ما انسان هاست هرچند که متاسفانه چهره واقعی اش در پس غرض ورزی ها و یا برداشت های کوته فکرانه پنهان است

آرش شریف زاده عبدی

خب حالا چرا ملاکلام شده ای؟ چرا همه چیز را به جایی می رسانی که مبادا خوانندگان این وبلاگ بخواهند دیدگاه نوینی را دریافت کنند؟ هی به این در و اون در می زنی و آخر هم می گویی که شیعه دوازده امامی هستی. ولی از این که خوب می دانی با من نمی توان بازی بازی کرد خوشنودم. اگر بردباری شنیدن حرفهایم را نداری کوشش داشته باش جلوی خودت را بگیری و هر بار که دوست داری من در بحثی شرکت کنم زود زود مرا به این مکان دعوت نکنی! بسیار سپاسگزار خواهم شد. در نهایت نتوانستی بهم بقبولانی که تقیه و دروغ مصلحت آمیز امر درستی در آموزش فرهنگ اخلاقی و هویت ایرانی است. من به هیچ عنوان دروغ را در قانون جای نخواهم داد و امر امام جعفر صادق شما را برعکس شما دروغپرور می دانم. سپس دلش را کردم پرتونشان که از عشقت آموز نه از کین جان

ارش شریف زاده عبدی

خیلی چاپلوسی، ولی نترس من اینجا هستم. خب حالا چرا ملاکلام شده ای؟ چرا همه چیز را به جایی می رسانی که مبادا خوانندگان این وبلاگ بخواهند دیدگاه نوینی را دریافت کنند؟ هی به این در و اون در می زنی و آخر هم می گویی که شیعه دوازده امامی هستی. ولی از این که خوب می دانی با من نمی توان بازی بازی کرد خوشنودم. اگر بردباری شنیدن حرفهایم را نداری کوشش داشته باش جلوی خودت را بگیری و هر بار که دوست داری من در بحثی شرکت کنم زود زود مرا به این مکان دعوت نکنی! بسیار سپاسگزار خواهم شد. در نهایت نتوانستی بهم بقبولانی که تقیه و دروغ مصلحت آمیز امر درستی در آموزش فرهنگ اخلاقی و هویت ایرانی است. من به هیچ عنوان دروغ را در قانون جای نخواهم داد و امر امام جعفر صادق شما را برعکس شما دروغپرور می دانم. سپس دلش را کردم پرتونشان که از عشقت آموز نه از کین جان

مهدی همراهی

اولا کلام را باسلام شروع می کنند. این چاپلوسی نیست. ادب است. ثانیا مشکل اینست که وقتی با تو مودبانه و مثل افراد دانشگاهی صحبت می کنیم. این را چاپلوسی می نامی. ولی اگر می خواهی با ملت ایران یعنی هم وطنان سابقت صحبت کنی، باید یک حداقلی از ادب را رعایت کنی. این کلماتی که تو به کاربردی. نامش فحاشیست.ناسزاگوییست. نامش نه صداقت است، نه سنت شکنی و نه مبارزه با نفاق. می خواستم ادیبی را دعوت کنم که در مورد ادبیات و تاریخ ایران اطلاعات دارد. ولی تو متاسفانه کاری کردی که خوانندگان وبلاگ من از من گله مند شوند.

مهدی همراهی

در مورد تقیه هم، انزمانی که تفاوت توضیح و توجیه را دانستی خواهی دانست که تقیه برای حفظ جان و اموال مظلومانیست که به خاطراعتقاداتشان و بخاطر محبت اهل بیت ع تحت ستم بوده اند.تقیه یا توریه یک تبصره است. یک قانون نیست. در هرکجای دنیا در قوانین تبصره هایی وجود دارد. در این مورد می توانم قوانین کشور انگلستان را مثال بزنم. حالا اگر عده ایی بسیار ثرورتمند با استفاده از وکلای زبردست از این تبصره ها برای بی قانونی به ظاهر قانونمند استفاده می کنند. مشکل همیشه از قاتون و تبصره های ان نیست. اگرچه امروز بسیاری از سواستفاده گران می خواهند دروغ گویی و نفاقشان را با این تبصره توجیه کنند.

مهدی همراهی

این پیام و پاسخ انرا هم منتشر کردم. عزیز از وطن دور افتاده ام. تا بدانی که ما برای وصل کردن امدیم. نی برای فصل کردن امدیم.

مهدی همراهی

سلام بر یک قطره که کلامش عطر و بوی دریا را دارد. از محبت و حضورتان تشکر می کنم. در واقع همانطور که گفتید، عزت انسان واخلاق او قبل از اینکه در قوانین نوین و فلسفه بشری و حقوق بشر نمایانگر شود، مورد توجه ادیان بوده است. که اصطلاحا در زبان فرانسه در قوانین (کوتومیه) جای می گیرد. انقدر که من می فهمم هر کدام از ادیان قبل از انیکه توسط خداوندان زر و زور و تزویر مورد سواستفاده قرار بگیرند منشا انتقاد از ستم و دیکتاتوریهای زمان خود بوده اند و هنوز هم در جای جای تاریخ و در کشورهای مختلف مشاهده می شود که بار دیگر پناهگاه مظلومان و ستم دیده گان و عاملی برای اتحاد ایشان بر علیه ستمگریها واقع می شوند. پیروز و سربلند باشید. به امید حق

یک قطره

آقای همراهی اگر میخواهید وبلاگ شما محلی باشد برای تیادل اندیشه ها باید همه افراد شرط اصلی و لازم برای شرکت در یک بحث عملی که احترام به عقاید دیگران و پرهیز از توهین است را رعایت کنند. داشتن سعه صدر و انعطاف پذیری خوب است است ولی وفتی که شخص الفبای بحث و گفتگو را نمی داند ادامه بحث فقط سعی باطل است. اگر کسی مصمم است که چشم خود را بر واقعیت ها ببندد و متعصبانه و همراه با توهین بر نظر خود پافشاری کند. بگذارید بر آنچه که فکر می کند باقی یماند و اصراری به متقاعد کردن او نداشته باشید چون سعی باطل است و ادامه این وضع از شان بحث می کاهد و فقط به یک نفر مجال می دهد تا به طرح حرف های بی که جای دیگری شنونده ندارد بپردازد.