هم کلاسیهایم در پاریس و هم کلاسیهایم در تهران !

les amis de cours

سلام بر دوستان عزیز و همراه که هم اکنون در تعطیلات عید و در میان جمع پر محبت اقوام و دوستان به سر می برند یا مشغول دید و بازدید نوروزی می باشند.

امروز و پاریس‌

اینجا در پاریس هنوز هوا کمی سرد است. هرچند که از زمستان بسیار بهتر است و شعاع های نور خورشید در لحظاتی از روز لبخند را بر لب مردم می نشاند و تمایل به پیاده رفتن میان ایستگاه های کوتاه اتوبوس را افزایش میدهد.

 و اما از هم کلاسیهایم برایتان می گفتم،

هم کلاسیهایم در پاریس هنوز چند ماهی از شروع درسها نگذشته، از ماه اکتبر سال ۲۰۰۵ تا کنون، هر کدام حداقل ده جلد کتاب به روز شده خوانده اند و ده ها مقاله را برای بررسی اوضاع ژئوپلتیک نقاط حساس جهان از جمله ایران از روزنامه ها و هفته نامه های متفاوت مورد تحلیل قرار داده اند. 

اما هم کلاسیهایم در تهران، در تمام طول ۹ ماه تحصیلی به سختی ۴،۵ کتاب درسی که از چند سال پیش تغییر زیادی نکرده را با هزار آه و ناله و نصف و نیمه برای شب امتحان آماده می کردند.

هم کلاسیهایم در پاریس هر کدام با وجود اینکه جوان هستند و جدای از خانواده و بیشتر از دسترنج خود هزینه هایشان را می پردازند. هر کدام ۴۰۰۰ یورو هزینه ثبت نام داده اند. ضمن اینکه هیچ چیز از جمله خوراک و کاغذ و دفترشان از سوبسید دولتی استفاده نمی کند.

اما هم کلاسیهایم در تهران به جز آنکه اغلب از سفره سخاوتمندانه پدرشان استفاده میکردند، از همه گونه تخفیف دولتی و دانشجویی به علاوه سوبسید های دولتی بر روی هزینه های عمومی رفت و آمد (بنزین...) و اقلام اساسی نیز بهره می بردند.

به همراه گروهی از هم کلاسیهایم در پاریس توانستیم برنامه هفتگیه مطالعه و بحث در مورد کتابهای معرفی شده را برنامه ریزی کنیم. به این ترتیب که هر کسی کتابی را از لیست انتخاب کرد و آن را برای دیگران خلاصه نویسی و خلاصه گویی کرد. و با این ترفند هجم بالایی از مطالب را در زمان کوتاه فراگرفتیم و به تحلیل گذاشتیم.

اما هم کلاسیهایم در تهران (به جز در دروس حوزوی) به جای ترغیب یکدیگر برای مطالعه و تحلیل کسی را که بیشتر اهل مطالعه باشد مسخره می کنند !!!

همکلاسیهایم در پاریس با توجه به اینکه در رشته کارشناسی ارشد مشاغل بشردوستانه در کانتکس ژئوپلتیک درس می خوانند به گذشته (استعمارگرانه و برده داریه) امپراطوریه فرانسه اگر چه مربوط به سالهای نه چندان دور است افتخار نمی کنند. و اگاهی دارند برای قدرتمند شدن باید تلاش کرد و زیرک بود.

اما برخی از هم کلاسیهایم در تهران افتخارشان به امپراطوری بسیار دور در تاریخ باعث می شد که خود را بدون تلاش محق همه گونه مرهمتی بدانند !!!!

.........

و اما  تهران و دیروز

نوروز سال ۱۳۸۱

چقدر این دیدوبازدیدهای فامیلی را دوست دارم. هر چند که البته هر کدام از ما دارای نقاط قوت و ضعف هستیم. و مخصوصآ ضعفها در نزدیکی انسانها با یکدیگر دیده می شوند. اما یک آزادی و احساس امنیتی هم در میان اقوام برای انسان ایجاد میشود که به نوعی در مقابل تنهایی و غربت، بهشتیست. ضمنآ حال و هوای محرم را هم خیلی دوست دارم. هم غمش را که پر از عاطفه و انسانیت است و هم فضای پر شور و حالش را با حضور تقریبآ همه اقشار جامعه. نیکلا از من می پرسید که چه خبر شده ؟ برای چه همه چیز در ایران غیر عادی شده است. برایش توضیح دادم که این مراسمی است برای بزرگداشت یک قهرمان ایثار که برای احیای دین پیامبر اسلام چندین سال بعد از وی قیام کرد. ولی به نام همان اسلام همه جوانان خانواده اش را قتل عام کردند و زن و بچه ها را به اسیری به زنجیر کشیدند. خیلی متاثر شد.  اما وقتی مطلع شد که ۱۴۰۰ سال از این واقعه می گذرد، متعجب شد. برایش خبری را در مورد مسیحیانی که در فلیپین خود را  با کمک اطرافیانشان با میخ به صلیب می کشند، خواندم. البته جای تردید نبود که این افراد مانند قمه زنهای ما تصویر زیبایی از اعتقادشان به دیگران ارائه نمی دهند. اما این حرکت اغراق امیز در عین حال نشان دهنده آنست که سری در این فداکاری بوده است، که عاشق پرور است. زیبایی ایثار انسانها را مسحور می کند. چه خوب است که این عشق با اگاهی و اندیشه همراه شود.

راستی شما چه فکر می کنید ؟!  ایا واقعآ عشق با اندیشه در تناقض است ؟ یا امکان همراهی ان با عقل وجود دارد ؟!

/ 48 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ali mohajer

جناب همراهی عزيز از اينکه پیغام گذاشتيد ممنون ، در مورد فلسفه ها ، من هم نوشته بودم که فلسفه ها راه کار ارائه می دهند و اگر راهکارها فرصت عملیاتی شدن پیداکنند تاثير خود را می گذارند و گرنه مسلما هيچ فلسفه ای به تنهايی عامل يک انقلاب يا نظام نبوده . مطالب وبلاگتان را با دقتی بيشتر خواندم اما باز هم تغييری در اين برداشت من حاصل نشد که مقايسه ميان اين دانشجويان بيشتر رنگ ولعاب تحقير دانشجوی ايرانی را دارد تا آنکه صر فا مقايسه ای بی طرفانه باشد . شايد اگر بخواهيم مقايسه منصفانه ای داشته باشيم لحاظ کردن شرايط اجتماعی ، اقتصادی ، سياسی و فرهنگی هر دو دسته دانشجويان ضروری باشد . پايدار باشيد

mahdi hamrahi

دوست عزيز علی مهاجر، سلام به گمانم از انجاييکه مرز ميان علوم و شاخه های متفاوت يک علم اغلب سوری و قرارداديست و با اغماض از نقاط فراوان مشترک و تلاقی انها در نظر گرفته می شود. تعاريفی را نيز که ما از اين علوم می دهيم، نمی تواند دارای اطلاق باشد. در مورد بحث خودمان، ممنون که بار ديگر دو پست اخرم را خواندی. اما (تحقير) کلمه ايست پر از مفهوم منفی. از نظر من عزت و سربلندی شرط اوليه رشد و کمال انسان است. و در عين حال که انديشه، انسان را به دردشناسی و مقايسه و بالندگی می خواند. اگر شرط عزت فراموش شود هر نوع پيشرفتی ناقص و بيهوده است. مايل هستم جنابعالی ان قسمتی از اين دو پست را که از نظر شما تحقير اميز است، مشخص بفرماييد تا تحليل يا تصحيح شود. منتظر پاسختان هستم. به اميد حق

نيما امين

وبلاگ جالبی داری . وبلاگت يکی از معدود وبلاگهايی است که همشو خوندم و خواهم خواند . باز هم بيا پيش ما ...

saba

بله ....بله.... دست میفرمایید . دقیقا

hamzeh

سلام دوست عزیز/با یک کار سپید دیگه در آستانه ی کلبه ایستادم و منتظرم که بیای و بخونی و نظرت رو بهم بگی/.../منتظرم که بیایی و خورشید رو بیاری با خودت/قربان تو/حمزه

hich kas

راستی درمورد سوالت بايد بگم که به نظر من هرگز ممکن نيست که کسی عاشق باشه و عقلش هم خوب کارکنه! يادت باشه گفتم عاشق!يعنی يه عاشق واقعی !!!

بازم هيچ كس!

ببين راستي به نظر تو چطوري ميشه بي خيال بشم و برم دنبال هدفهايي كه يه عمره دنبالشم؟؟؟؟؟!!!!!!!

mahdi hamrahi

سلام عزيز، غم من، بیشتر خواستن نیست ! ضمنآ درد دل کردم، و سوالی بس بزرگ ! منتظر حضورت هستم.

تسنيم

سلام اول ممنونم از اينکه به کلبه فقيرانه من سری زدين و بعد از اون باعث افتخار منه که با کسی مثل شما هم صحبت هستم که دردهارو ميشناسه و غمهارو لمس کرده با کسی که ميبينه نه با چشم ظاهری که با چشم دل. خوش باشيد و سلامت مقايسه نکنيد ببخشيدها وگرنه از دين بی دين ميشيد و ديوانه...

ذهن زیبا

وبلاگتون خیلی قشنگ بود لذت بردیم ، اگه میشه یه سری هم به سایت ذهن زیبا بزنید . http://bmind.ir