چگونه راهی غربت شدم ؟!

                               چگونه راهی ولایت غربت شدم ؟!       
یکی از رفقامون می گفت آقا از اون شابدولعظیم شما تا پاریس و ژنو خیلی راه است. تو چه جوری موفق شدی ؟!06.gif

گفتم باور کن ایندفعه رو با اصرار بهمون قبولوندن که مشتی: آینده ای عالم بستگی به خروج تو داره. هر چند که خودم خیلی وقت بود، یعنی از وقتی که زبونم به انگلیسی حرف زدن باز شد می خواستم سفر ملوکانه رو آغاز کنم. بعدشم شروع کردیم به عربی صحبت کردن و بعدشم فرانسوی رو دست و پا شکسته و تاتی تاتی.17.gif

یه روزبهم گفتن واست با نماینده هلال احمر و صلیب سرخ جهانی تو ژنو قرار ملاقات گذاشتیم تا بتونی با توجه به آشناییت با سه زبان، تو این سازمان انسان دوستانه شروع به کار کنی.30.gif

اقرار می کنم که اولش باورم نمی شد و کلی خوشحال شدم. که چی از این بهتر هم خدا رو داریم هم دنیا.

 ولی بعد که حساب کردم دیدم باید آپارتمانمو تو آهنگ بفروشم و خرج سفر کنم. این آپارتمان ۳۰ متری در واقع با وام و قرض و قول و درآمد ۳و۴ سال کار تهیه شده بود و همه سرمایه مرا تشکیل می داد.باید ضمنآ درس و کارم رو تو تهران رها کنم. و دل و بزنم به دریا. یه دفعه تو همه برنامه ریزیهام شک کردم.33.gif 

مدتها بود که دوست داشتم از دانش زبانی که با مرارت آموخته بودم بهره ببرم. اما حالا هیچ چیز در آینده روشن نبود. باید سرمایه کوچکم رو هزینه می کردم و از همه بدتر از خانواده و دوستان دور میشدم، به امید یک هدف بزرگ اما نه چندان مطمئن. دو سه ماهی طول کشید تا تصمیم بگیرم. با خود می اندیشیدم فرصتی است برای اکتشاف افقهای تازه و اگر به نتیجه نرسید. راه بر گشت باز است.14.gif

غافل از اینکه تقدیر طور دیگری رقم خورده بود.......26.gif

سفر انجام شد و مصاحبه با آقای ..... مسئول امور خاور میانه سازمان انسان دوستانه مربوطه. گفتند اینکه به عنوان یک ایرانی تحصیل کرده در علوم سیاسی و انسانی در عین حال می توانید به سه زبان صحبت کنید و با وجود سن نه چندان زیاد بسیار فعال بوده اید امریست قابل تحسین اما اگر می خواهید با ما همکار شوید باید مدرکی داشته باشید که در خارج از ایران شناخته شده باشد و اگر می خواهید مثلآ در دانشگاه ژنو مشغول تحصیل شوید، باید به زبان فرانسه هم به عنوان زبان چهارم مسلط باشید. شاید هم به نوعی اشکال تراشی بود ولی به هر حال حالا که پیمودن این کوه را آغاز کرده بودم باید تا قله ادامه میدادم. بارها در صعود به کوههای شمالی مشرف به تهران همین جمله را تکرار کرده بودم و بارها در برف و سرما یا در آفتاب و گرما ساعتها به بالا رفتن آهسته و پیوسته ادامه داده بودم.24.gif

بسیار خوب تا اینجای کار، این پرنده مهاجر تنها، سفر نسبتآ خوبی پشت سر گذاشته بود و دنیایی متفاوت با ایرانمان را شاهد بود. 21.gif

اما نیمی از سرمایه موجود مصرف شده بود و هیچ منبع درامدی یا امکان کار برای کسی که با ویزای توریستی از ایران خارج شده، وجود ندارد. از این به بعد چه باید می کردم. چگونه باید اموراتم را می گذراندم. و اگر قرار است در دانشگاه ژنو پذیرفته شوم باید ابتدا منبع درآمدی میافتم و ضمنآ راهی طولانی را در تسلط به زبانی جدید در حد دانشگاهی در پیش داشتم. والا ادامه این مسیر امکان پذیر نبود.22.gif

شروع به رایزنی نمودم و ضمنآ کلاسهای فرانسه هم را با اندک سرمایه باقی مانده آغاز کردم. با ریاست دانشکده های ادبیات، علوم انسانی، علوم اقتصادی و الهیات مذاکره کردم. البته تمامآ به زبان انگلیسی، لازم به ذکر است که بورسهای اندک از طریق دانشگاه ژنو به متقاضیان به صورت رندوم و همچنین بر اساس مصاحبه و میزان علاقه در یادگیری زبان، تعلق می گیرد.17.gif

 نزدیک به شش ماه گذشت. شبها و روزها با بیم و امید، ناشکری و شکر گذاری سپری شد. تمامی سرمایه اولیه من به پایان رسید، اما هنوز پاسخ مثبتی نیامده است.25.gif

از دفتر خاطرات :

(خسته هستم، از عالم و آدم بیزار. ماه نوامبر سال ۲۰۰۱  است. هوا بس ناجوانمردانه سرد است. سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت. خسته هستم از این جامعه فرد گرا که آدمهایش به جز خود به هیچ نمی اندیشند. از کسانی که سر در لاک خود دارند و از رنگ و بوی شرقی، از موی و پوستی که آنرا (لا تت اقب)، سر عرب می شناسند متنفرند. هنوز نمیدانند که ایرانیان عرب نیستند. هرچند که خود بعد از استعمار کشورهای عربی مردمش را برای کار در کارخانه ها و مشاغل سخت به کشورشان دعوت کرده اند. خسته هستم از روزی یک وعده ماکارونی بدون گوشت خوردن، از نانهای خمیر مشته ایی صنعتی. خسته هستم از دیدن خانه بدوشانی که بوی الکل میدهند و کنار خیابانها را مخصوصآ در شبهای آخر هفته از تهوع خود آلوده میکنند. از سگهایی که با خود به اینطرف و انطرف می کشند و راه عابران را می بندند. آخر هر کدام یک تا سه سگ با خود دارند، اما سعی می کنند بچه دار نشوند. زیرا برای سگان حقوق دولتی در نظر گرفته شده است اما برای کودکان خیر !!!!  خسته هستم از اینکه مرتب مراقب باشم تا پا روی کثافات سگها در کنار خیابانها نگذارم....خسته هستم. پروردگارا فرجی کن !)

ادامه در پست بعدی.(راستی خدمت همراهانه شب بیدارانه بزرگ وب لاگ داران عرض شود که عکسها رو فعلآ حذف کردم تا یه راه حلی برای ارسال درست آنها پیدا کنم.  و ضمنآ یه کم درشت تر نوشتم که دوستان مسن تر مان :-) هم بتوانند راحت بخوانند.)

/ 30 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاله

بيصبرانه منتظر بقيه اش هستم.... فقط اگه کاغذاتون تموم نميشه يه کم درشت تر بنويس مادر! من کور شدم!.....شوخی!...نابرده رنج گنج ميسر نمی شود!..مطمئنا تحمل سختی ها در هر دوره از زندگی باعث کار آزموده تر شده آدم و نهراسيدن از مشکلات می شه.... پايدار باشی!

Fariba

سلام مهدی جان.مرسی كه سر زدی.دو هفته سرم شلوغه و كسی را سوال پيچ نمی تونم بكنم.عكسای قشنگی گرفتی.چطوری يه عكسو تو صفحه می ذاری؟ دوستی برام يكبار نوشت اما هرچی دنبال نوشته اش می گردم پيدا نمی كنم.اگه برات امكان داره ممنون می شم برام توضيح بدی.در ضمن فكر می كنم هيچ چيز آدمو به اندازه ی يك مهاجرت تك نفره آبديده نمی كنه. جسارت و پشتكارت قابل تحسينه.

b????????B

سلام دوست عزيز ممنون که سر زدی

مستانه

سلام مهربونم / با حضورت شادی بخش غمکده ام باش / شاخه گل يادت نره / بی صبرانه منتظرتم

مستانه

سلام داداش مهربونم . مرسی از لطفت ولی مهدی من يه چيزايی تو زندگيم ديدم که اگه برات بگم کفت می بره!! البته ببخشيدا اينطوری نوشتم ولی واقعيته درسته من ميلم فعلا که خرابه تا يه ورژن ديگه نصب کنم !!! مرسی از لطفت ولی مهدی جونم من با دنيای بيرون قطعم و همه از دستم به اين خاطر ناراحتن دوست ندارم آبجی گلت هم از دستم ناراحت باشه

مستانه

مرسی از لطفت مهربانا!!!!!! من پيامت رو پاک کردم تو هم پاک کن چون من بلد نيستم رمز ياهوم رو عوض کنم!! مسخره اس نه؟؟؟؟

mersad

تا ايمان به معجزه نداشته باشی نمی تونی معجزه و ببينی

mersad

خيلی خيلی ممنون که بهم سر زدی........ اميدوارم موفق باشی

marjan

می گم بدون نفس عميق که فايده نداره. D: به آتش در نيستان هم بگو اگه آتيش روشن کنم حق الناس رو پايمال کردم.(خدا می دونه چند نفر تو آتیشم بسوزند) ولی با اون یکی، شايد فقط حق خودم رو...