teyye in marhale bi HAMRAHIye khezr makon

 

دنباله ماجرا: رستورانی لبنانی در ژنو

سلام به همراهان عزیز
در نوبت پیش تا انجایی از سرگذشتم را برایتان تعریف کردم که بدون بورس و مدرک و سرمایه بعد از دو سال در ژنو به نقطه اغاز یعنی نقطه صفر رسیده بودم. البته گفتگوی زبان فرانسه به عنوان زبان چهارم بعد از فارسی، عربی و انگلیسی و اطلاعاتی که در حول و حوش موضوع تحقیقم یعنی اصلاحات در جهان و تاریخ ادیان و ... کسب کرده بودم، حداقلی بود که لاجرم دستاورد دو سال تلاشم بود.
بدین ترتیب با دانستن مکالمه زبان و با معرفی دوستی ایرانی که شاخصه اخلاقیش جوانمردی ایرانی بود و با یک خانم فهمیده اهل سوریه زندگی می کند، کارم را در رستوران لبنانی(بریت) مقابل ایستگاه راه اهن ژنو بصورت نیمه وقت اغاز کردم. این فست فود(نوعی ساندویچی) لبنانی دارای شاخه های متفاوتی بود و مدیر شعبه مقابل راه اهن ان مسلمانی بود به نام علی ... اهل بوسنی و هرزگوین.
بدین ترتیب تلاشی که در شناخت دوستان جدید به خرج داده بودم و همکاری مسلمانانی از ایران، سوریه، لبنان و بوسنی و هرزگوین هرچند که هیچ کدام از انها هویت اسلامی خود را به عنوان اولین معیار معرفی خویش نمی شناسند، باعث شد تا کار کوچکی پیدا کنم.

اما کار در این رستوران از چه قرار بود:

۱. قرار دادن تابلوی مغازه و میزها و صندلیها در خارج از و جمع اوری بعد از پایان کار یعنی ساعت ۱ بعد از نیمه شب.

 ۲. تمیز کردن میزها و صندلیها و جارو و طی کشیدن کف رستوران در پایان هر روز.

 ۳. سرو کردن مشتریان به کمک یک گارسون دیگر در طول روز.

 ۴. شستن دستشوییها و کف زمین و پله ها در پایان هر روز و هر بار که لازم می شود در طول روز...

حقوقم در این رستوران عبارت بود از ۹۰۰ فرانک ماهانه که اگر ۵۵۰ فرانک هزینه اجاره اطاق کوچکم و هزینه بیمه و حمل و نقل را از ان کم کنیم در حد یک وعده غذای کامل در روز باقی می ماند و لااقل می توانم به تلاشم برای پی گیری معادل مدرک و ادامه تحصیل ادامه دهم.


در این رستوران سر اشپز یک مسلمان تونسی بود به نام خالد که به محض اینکه از ملیت من مطلع شد از من پرسید که ایا من شیعه هستم و در مقابل پاسخ مثبت من گفت که از شیعه ها خوشش نمی اید و بهتر است که من در این رستوران نمانم !! از ان روز دستور پی در پی این مردک برای شستن دسشویی مردانه به جای روزی یک بار روزی چندین بار صادر می شد. و مدیر شعبه نیز با وجودی که از ناصحیح بودن رفتار این کوتاه مغز اطلاع داشت، با توجه به نیازی که به او داشت نمی توانست در مقابلش قاطع عمل کند. از دیگر کارکنان این رستوران یک  خانم مسلمان الجزایری به نام رشیده و یک مسلمان اهل ترکیه به نام عثمان و یک مسلمان مراکشی به نام ایوب بودند که به شدت زحمت می کشیدند و مانند من هر روز در پایان روز ناچار بودند لباسهای فرم کاملا خیس از عرق خود را برای شستشو در سبد مخصوص ان قرار دهند. با وجود اینکه این رستوران یک رستوران متشکل از مسلمانان محسوب می شد گوشت گاو و مرغ ان از ذبح حلال نبود و برای پختن شاورما از چربی خوک استفاده می شد !!! 
مشکل دیگری را که من به طور ملموس در این مدت تحمل کردم مواجهه با معتادانی بود که برای تزریق به داخل دستشوییها می رفتند و غیر از شناسایی و جلوگیری از ورودشان به رستوران تمیز کردن خون ریخته شده در دستشوییها نیز به عهده من بود (لازم به ذکر است که به طور مثال طبق امار سازمان ملل ۸۰٪ مواد مخدر تولید شده در افغانستان که بعد از اخرین جنگ مقابله با به اصطلاح طالبان دو برابر شده است به اروپا وارد می شود و این جوانان اصلیت اروپایی یا غیر اروپایی هستند که در اینجا انها را مصرف می کنند !!!)
شما اگر بجای من بودید چه می کردید ؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٧/۱/۱٥ - Mahdi HAMRAHI