teyye in marhale bi HAMRAHIye khezr makon

 

پاریس و امروز، تهران و دیروز، فقر بشر :-(

پروردگارا نمی دانم، امید دارم که مسیری را که انتخاب کرده ام، بهترین انتخاب ممنکنم باشد !

الها، هر زمان که در خبرها از گرسنگان افریقا و امریکای جنوبی می شنوم، به یاد گرسنگان شب گردی می افتم که در تهران بزرگ در زیر پلها می زیستند و در پاریس بزرگ نیز در کنار خیابانها. همانها که با مرگ تدریجی خویش به سوی ارامشی پیش می روند،‌ که شاید برایشان نوش دارویی باشد...... اما  اینهمه بی سرپناه، در چند قدمی سرپناه من !

انگاه با خود می اندیشم، در زمان حکومت عدل علی (ع) نیز خرابه نشینان بودند !! همانها که ان بزرگوار شبها برایشان اذوقه می برد.... اما بودند.... در همان زمان که سرزمینهای اسلامی به پهناورترین گستره خود رسیده بود.....انها نیز بودند....و شاید در بدبختی خویش، قدرتمندتر از افسران لشکر و ازاد تر از شکم سیران در رفاه.....نمی دانم !  

شاید هم ان بی سرپناهی که امشب، با بوی تعفنی که ناشی از نداشتن امکان حمام از او بر می خواست و با بوی تند الکل، عابرانی را که از انها سکه ایی تقاضا می کرد، از خود می راند، از من در نزد پروردگارش محبوب تر باشد !!؟

به یاد قصه مقدس اردبیلی می افتم، و ماجرای مرد شرابخوار در همسایگی و خوابهای سحرگاهی ان مرد بزرگ. در عالم رویا به او گفتند که برخیز و برای خاکسپاری انکه در میان مردم چندان خوش نام نیست، اقدام کن.

با حضور ان عالم در مقابل منزل مرد فاسق، صدای ناله و شیون داخل خانه، او را به مرگ صاحب خانه و رویای صادقه اطمینان داد.

پرسید، مگر این مرد چگونه از دنیا رفت ؟! همسرش بیان داشت : دیشب دیروقت و مست و لایعقل چون همه شب به خانه بازگشت. دقایقی بعد صدای ناله اش را از داخل اطاق شنیدم، گریه می کرد، و با لحن جاهلی خود می گفت : ا خدا، تو اگر مقدس اردبیلی را ببخشی که هنری نکرده ایی. اگر من الوده خراب را ببخشی،...  و در حالی پریشان،....... جان داد.

ما درون را بنگریم و حال را،..............هیچ ادابی و ترتیبی مجوی...........مفتعل مفتعل کشت مرا.............

نمی دانم شاید این قصه واقعیت نداشته باشد. اما اگر خدایی باشد و دریای رحمت نباشد، خدا نیست.

نمیدانم خود پرستم یا حق پرست ؟!  اما این هنگامه ترس و امید را دوست دارم.

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل  کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها 

نمی دانم، شاید خبر کشته شدن هفتاد نفر دیگر از شیعیان عراق در حال برگزاری نماز مرا اینچنین پریشان کرده است. و یا شاید، تصویر کودکی سیاه پوست که در حال جان دادن است و لاشخوری در کنارش، تا جان دهد، و بدن نحیفش طعمه ای باشد، هر چند کوچک... تبلیغی برای اینکه امثال ما سپید پوستان، چند سکه ای را از جان خود جدا کنیم و جانش را نجات دهیم.

و یا امار رسمی سازمان ملل، در مورد چهل هزار کودک خیابانی در کابل فتح شده ؟  

و یا شاید ان بی سرپناه مست، که سنگینی اینهمه بی عدالتی ها را بر نتافته بود.......؟

همکلاسیهایم امروز بر سر قرارداد اولین کار(س، پ، او) که در واقع دست صاحبکار را برای اخراج راحتتر و بی دردسرتر کارگران جوانش باز می گذارد بحث می کردند. اما به موهای ژولیده بی سرپناهی که در کنار دانشکده در چادری از پزشکان جهانی(مدسن دو مند) زندگی می کند، می خندیند !!!!

ما دانشجویان مستر مشاغل بشر دوستانه هستیم !!!

خسته ام، واقعیت دارد که حقیر بنده ایی چون من، بسیار کوچکتر از ان است، که بخواهد بیشتر از پروردگارشان، برایشان دل بسوزاند. یا خود را بخاطر دلمشغولی هایش بهتر از دیگران بداند.......نمی دانم.

الهی چنان کن سرانجام کار   تو خوشنود باشی و ما رستگار 

شما چه فکر می کنید، عدالت به چه معناست ؟! عدالت کجاست ؟!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٥/۱/۱٩ - Mahdi HAMRAHI