teyye in marhale bi HAMRAHIye khezr makon

 

برنامه ریزی کارهای لازم الاجرا برای تغییر ویزا...

دنباله ماجرا :

برج ده سال ۱۳۸۰،  برنامه ریزی کارهای لازم الاجرا در تهران

باید خیلی کارها را در این فرصت اندکی که دارم و نمی دانم چند هفته طول بکشد انجام دهم. گواهینامه ماشین، موتور، و بین المللی کردن آنها از جمله کارهایست که ضرروریست قبل از پرواز به ژنو انجام دهم. ضمنآ باید برای ادامه یادگیریه زبان فرانسه هم در موسسه جهاد دانشگاهی ثبت نام کنم. ضمنآ باید صبر کنم تا نامه دانشگاه ژنو به همراه فرم ثبت نام به دستم برسد، تا به همراه این فرم برای تقاضای ویزای دانشجویی به سفارت سویس در شمال شهر بروم.

۲۵/۱۰/۱۳۸۰  درخواست ویزای دانشجویی

امروز به سفارت سوییس در تهران مراجعه کردم. در واقع پس از دریافت و پر کردن فرم دانشگاه که البته باز شده به دستم رسید. (گفتند پستچی اشتباها فرم را به همسایه داده بود !!)

در سفارت سویس دو خانم سویسی ایرانی الاصل کار می کنند. برخوردی سرد و گاهی همراه با تحقیر. چرا ؟! 

از تحقیر نفرت دارم، مخصوصآ از طرف کسی که زبان، چهره و ریشه اش را ایرانی می بینم.  در این مورد با سفیر موسیو گلدیمن د هنگام مصاحبه ام صحبت کردم. و ضمنآ در مصاحبه ام با ایشان تصریح کردم که اگر برای تحقیق و تحصیل به سویس میایم به هیچ وجه به این معنا نیست که هرچه را استاد می گوید می پذیرم.

پاسخ می دهد. باید هم همینطور باشد. در عین حال منتظر این پاسخ که برایم تعجب آور و در عین حال تحسین برانگیزاست، نبودم.

توضیح می دهم، البته سعی خواهم کرد بدون غرض ورزی بیاموزم. ضمنآ توضیح می دهم که هدفم از این تحصیل، تکمیل زبان فرانسه، و سپس همانطوری که موسیو آرنولدی در مرکز ژنو، فعالیتم را در سازمان جهانی هلال احمر و صلیب سرخ  بدان مشروط کرده است، دریافت مدرکی شناخته شده در خارج از کشور می باشد.

برج ۱۱ سال ۱۳۸۰ ، هنوز پاسخی از سفارت دریافت نکرده ام. چندین بار تا کنون سر زده ام. حالا دیگر علی آقا پیرمرد دل جوانی که دربان سفارت است مرا به اسم می شناسد. 

آ، بله آقای... متقاضی دانشگاه در ژنو، چند لحظه صبر کنید، همین الان می پرسم که جوابی برای ویزایتان آمده یا نه. 

ضمنآ یکی دو بار که به داخل سفارت راهنمایی شدم، متوجه شدم که برخورد این دوخانم ایرانی الاصل هم ملایمتر و محترمانه شده است. شاید هم آنقدر افرادی از میان متقاضیان خود را در مقابلشان خفیف کرده اند یا از برخورد ملایم سو استفاده کرده اند که به طور طبیعی این دوخانم در برخوردهای اول ناچارند دماغ بالا برخورد کنند.

دنباله ماجرا در پست بعدی، البته سعی می کنم خیلی دیر ننویسم(-: 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٤/۱٢/٧ - Mahdi HAMRAHI