teyye in marhale bi HAMRAHIye khezr makon

 

بازگشت به تهران بعد از 6 ماه تنهایی مفرط

سلام مخلص همه همراهان عزیز و شرمنده گل روتون. ببخشید دیر اومدم. چون وسط امتحاناتم. ولی خوب گفتم اگر بیشتر دیر کنم، مشتریام می پرند. کاسبیمون کساد میشه :-)!                     

                                       تهران

و اما دنباله ماجرا :

پرواز به تهران با موفقیت انجام شد. یک هواپیمای ایران ایر از مبدا پاریس حرکت کرده بود و در ژنو یک توقف داشت. به هیچ کس به جز مادرم اطلاع نداده بودم واسه اینکه تو فرودگاه ترافیک درست نکنند :-). نه،نه. در حقیقت به علت اینکه از لحاظ روحی آمادگی دیدن همگی رو نداشتم. ۶ ماه تنهایی مفرط برای کسی که مدیر روابط عمومی بوده به هیچ وجه ساده نبود. یعنی با وجود اینکه در این مدت دوستان خوبی پیدا کردم. ولی کسانی که زبان دوم یاد می گیرند، و یا در غربت قرار می گیرند، می دانند. گپ زدن به زبان مادری می تواند تبدیل به دارویی آرامش بخش شود که تمام وجود انسان، یعنی هویت فرهنگی، خانوادگی،... او به آن بستگی دارد. و تنها در زبان مادریست که می تواند، از آلام و عواطفش به طوری طبیعی و با فاصله ایی کمتر با هم زبانان و هم وطنانش سخن گوید.

حاجی و مامان و خواهرم و ایمان کوچولو و پدرش با چهره ایی خندان منتظرم بودند. چقدر این چهره های پرعاطفه را دوست دارم. و چقدر دلم برای ایرانیان لبخند به لب و خونگرم تنگ شده بود.

                                    پرواز به مشهد               

طبق قرار، پنج شنبه همان هفته برای یک سفر یکشبه به مشهد پرواز کردم.

در میانه راه و در هواپیمای پر سرو صدای توپولف روسی، بی اختیار اشعار کوتاهی را که می دانستم، زمزمه می کردم.

مرید عشقم الهی که یارم داند قابل مرا   

گدای اویم مبادا براند امام رضا مرا

عاشقی دیوانه ام، می خور میخانه ام      

جام می دارم به کف رد مکن پیمانه ام.

یا امام رضا مدد، یا امام رضا مدد

کبوتری خسته بالم که خواهم بر کویش پر زنم  

شکسته هجران پرم را عطا کن بالی تا پر زنم

کی شوم زوار تو، کی رسم دربار تو،

کی شود یا ساقیا لحظه دیدار تو

یا امام رضا مدد، یا امام رضا مدد

هیچ وقت در تمام عمرم اینچنین عمیق در میان امواج مناجات زوارش غرق نشده بودم. تقریبآ تمام شب را در حرم سپری کردم.

از دفترچه خاطرات :

جمعه،

خیلی عجیب است. آرامشی عمیق را در خود احساس می کنم. و نشاطی ناشی از حسی آشنا. از اینکه خود را در میان کسانی می بینم که رفتاری و گفتاری آشنا دارند. در پوست خود نمی گنجم. و می خواهم با همه مردم سخن بگویم. 

اما برخلاف احساس قلبیم. سوالات متناقضی به مغزم هجوم آورده اند.

اینهمه ثروت خرج این گنبد و بارگاه شده است. آیا نمی توان بجای آن برای دستگیری مستمندان در مصارف تولیدی سرمایه گذاری کرد ؟! 

پرس و جو می کنم. ظاهرآ آستان قدس رضوی در بسیاری از صنایع و کشاورزی استان خراسان سرمایه گذاری کرده است. تا حدی خیالم راحت می شود. در میان تحقیقاتم متوجه می شوم قسمتی از سرمایه گذاریها در کشورهای همسایه انجام شده است !! هرچند که برای دین مرزهای جغرافیایی معنی ندارند.

اما آیا در سیستم حکومتی امروز که کشورها هرکدام حساب و کتاب جدا دارند، این سرمایه گذاری توجیه علمی هم دارد ؟ از طرفی سالانه ملیونها نفر به زیارت حرم می آیند و می خواهند وجوهاتشان خرج حرم شود !! آیا این امکان  وجود دارد که مثلآ با اطلاع رسانی بتوان رضایت مردم را برای خرج این وجوهات مثلآ به عنوان بورس تحصیلی یا پیشرفت تحقیقهای علمی کشور استفاده کرد ؟!

مشکل دیگر شبه شرک است و بت پرستی. چرا رسول الله به سادگی هر چه بیشتر کعبه مسلمین تاکید داشتند ؟! آیا اینهمه زرق و برق حرم باعث نمی شود تا ما بجای توجه و عمل به کلام امام، و بجای پرستش ذات معنوی حضرت حق به نوعی بت پرستی دوچار شویم ؟!

چرا مدیریت اینهمه ثروت به یک شخص سپرده شده است ؟! آیا بهتر نیست در سیستمی شورایی و با نظارت افکار عمومی اداره شود ؟! اما آیا اگر چنین اتفاقی بیافتد، نتیجه آن مانند جریان برداشتن فودالهای کشاورزی در انقلاب سفید، باعث عدم بهره وری در جامعه ایی هنوز نخبه گرا نخواهد شد ؟؟!!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٤/۱۱/۱٢ - Mahdi HAMRAHI