teyye in marhale bi HAMRAHIye khezr makon

 

نیکلا در تهران، کلاسهای فارسی و ترجمه ...

سلام و صد سلام عید شما هم مبارک عزیز همراه !

شدید گرفتار خلاصه نویسیه یک از کتابهای درسیمون بودم. تحلیلهای ژئو پلیتیک در مورد منطقه خود مختار در کشور آذربایجان و اهمیت در گیریها در این منطقه و منافع جهانی...محور شمال جنوب، ایران-ارمنستان-روسیه و محور شرقی غربی، آذربایجان-گرجستان-ترکیه و منافع آمریکا با پایگاههای نظامی آن در این منطقه. ..

بماند، از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است :-)

برای تعریف باقی ماجرا به دفتر چه خاطرات رجوع می کنم و نیز در  زوایای  ذهنم جستجو می کنم تا از احوالم در سال ۲۰۰۲ برایتان بنویسم.

دوم ژانویه سال ۲۰۰۲  امروز به شکلی معجزه آسا باز هم مشکلم حل شد. خدایا از کرمت حیرانم.

دوستی داشتم در تهران قبل از اینکه برای این مسافرت اقدام کنم. از طریق نیکلا (یک دوست سوییسی که برای تمرین زبان انگلیسی با یکدیگر دوست شدیم و سپس این دوستی ادامه پیدا کرد.) با وی آشنا شدم، یک ایرانی الاصل سویسی به نام شهریار، می خواست زبان فارسی را بیاموزد. مدت یکسال در تهران هفته ایی دو یا سه بار کلاس داشتیم. ابتدا می خواستم از وی زبان فرانسه را یاد بگیرم ولی زمان اینکار را نداشتم. اما کلاسهای فارسی را ادامه دادیم. هر بار که سخن از پول آورده بود از پذیرفتن آن امتناع کرده بودم. فردیست صمیمی و فروتن. بگذریم وی برای تکمیل زبان فارسی اش مدتی در تهران مانده بود و سپس به سوییس برگشته بود. اما مدتی بود که از وی خبر نداشتم. امروز ناگهان با من تماس گرفت. می خواست برای دو روز از شهر زوریخ به ژنو بیاید و شماره من را از طریق نیکلا پیدا کرده بود تا دیداری تازه شود...بگذریم.. همدیگر را در قهوه خانه ایی در میدان پلان پله یافتیم. کمی از شرق وغرب گفتیم و کمی هم از برنامه ها و نگرانیهامان. بعد از آنکه از مشکل من در مورد مسکن تهران با خبر شد، گفت: راستش ما یک آپارتمان حوالی میدان فردوسی تهران داریم که هم اکنون خالی از سکنه است. اگر مایل باشی می توانی برای این مدتی که در تهران هستی آنجا ساکن شوی. این حداقل کاریست که می توانم در مقابل یکسال کلاس رایگان تو انجام دهم.

نمی توانستم از ابراز خوشحالیم جلوگیری کنم. این هم از مشکل مسکن موقت در تهران. وقتی در طول سال ۲۰۰۰ لذت بیان اشعار ادبیات پارسی و تشریح آنها را با دوستم تقسیم می کردم، نمی دانستم که این دوستی در شرایطی سخت نجاتم خواهد داد.

دهم ژانویه ۲۰۰۲  امروز باز هم  هنگام نهار توانستیم با  رلان  فرصتی برای دیدار و گفتگو بیابیم. استاد دانشگاهی که تمام روز را یا در کتابخانه است و یا در سر کلاس درس و چند ساعتی هم در روز به کارهای اداری می رسد. با این سن، بسیار فعال است. البته برای مردم سوییس که جمعیتی پیر را تشکیل می دهند. ۴۷ سال هنوز جوان محسوب می شود

یک خبر خوش دیگر؛ دانشگاه با وساطت رلان با پرداخت هزینه بلیط رفت و برگشت تهران-ژنو موافقت کرده است. آنچه را می شنوم باور نمی کنم. ولی حقیقت دارد. در پوست خود نمی گنجم. نمی دانم. تحلیل این اتفاقات پی درپی از عهده ام خارج است. لااقل نیاز به زمان دارد.

حالا دیگر می توانم هفته آینده یعنی دقیقآ روز آخر ویزای توریستیم به سمت تهران حرکت کنم. بعد از نهار که در واقع سالاد ساده رستوران دانشگاه است. با عجله به ایران ایر می روم. سه شنبه هفته آینده. بله بلیط رفت و بر گشت وجود دارد. رفت، تاریخ مشخص و برگشت، اوپن. بعد از ۶ ماه تحمل غربت و اغلب به انگلیسی و فرانسوی صحبت کردن..چقدر دلم برای زبان فارسی تنگ شده است، حتی فهشهای فارسی !! ضمنآ یک پرواز داخلی رایگان هم داریم. ابتدا تقاضای پرواز تهران-اصفهان را کردم. آخر یکسالی را که در اصفهان دانشجو بودم. خاطرات زیبایی برایم به جا گذاشته است. ولی بعد پشیمان شدم. نه، لطف کنید، یک بلیط رفت و برگشت برای مشهد !  اولین پنجشنبه شبی که به تهران می رسم.

روشنفکران هر چه می خواهند بگویند. من دلم برای پابوسی آقایم تنگ شده است. برای تماشای کبوتران گنبد طلاییش، برای ولوله حضور روستاییان بی آلایشی که از سراسر کشور به حج فقرا میروند. برای زمزمه مناجات دلخستگان، دلم برای ندای اذان و عطر گلاب حرم امام غریبان تنگ شده است.. خدایا دو سه روزی بیشتر به بازگشت باقی نمانده است. نمی دانم موفق خواهم شد شب را برای ساعتی به خواب روم یا نه...

اسمها مستعار هستند.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٤/۱٠/٢۸ - Mahdi HAMRAHI