teyye in marhale bi HAMRAHIye khezr makon

 

در دنباله بحث با اقا یا خانم کمونیست، بنیادگرایی

رای اینکه این سه چهار کامنت اخر هم بی پاسخ نمانده باشد، در مورد  مفهوم سرمایه، نیروی انسان و خلاقیت و تلاش او نیز یک سرمایه عظیم است. سرمایه فقط پول نیست. این حس عمیق حقیقت جویی که باعث می شود دانشمندان بزرگ شب و روز خود را به کشف قوانین جدیدی از افرینش یا طبیعت بگذرانند این یک نیروی عظیم است و سرمایه الهی و بشری. در مورد روس و خدا جالب است که انگار شما از کمونیزم خدایی بی عین و نقص ساخته ایی که حاضر نیستی اشکالات متعدد ان را در عمل ببینی عزیز. و خدا را بجای شیطان در باورهای دینی قرار داده ایی که نمی خواهی نامی از ان بشنوی:-)؟! جنایات بشر هم یکبار صحبت کردیم از هر قوم و قماشی باشند جنایت است. منتها اینجا صحبت از مثالهای عملی از سرمایه داری وحشی و کمونیزم ایدولوژیک است. به نظر می رسد تنها تفاوت شما با بنیادگرایان مذهبی همین باشد که برای خود بنیادهای مطلق دیگری ساخته ایید و از ورای ان انسانها را به خوب و بد و شرو باطل تقسیم می کنید و انگار منوپول حقیقت را در اختیار داشته باشید:-). اما در مورد اخلاقیات، از نظر من تعریف اخلاقیات مجموعه ایی از بایدها و نبایدهای ارمانیست که مهمترین التزام اجرایی ان می باید ایمان به خدا یا پایبندی به وجدان بشری باشد. هرچند که این مجموعه بایدها و نبایدها تصویری پرفکت از بشر ارایه می دهند که وجود خارجی صددرصد ان در نزد هیچ کس چه کمونیست و چه کاپیتالیست معنی ندارد، اما به اعتقاد من در هردو این جوامع افرادی هستند که به یک چهارچوبهایی تحت عنوان اخلاق یا وجدان پایبندند. چهارچوبهایی که با منفعت به طور مستقیم قابل توضیح نیستند. مثلا شاید این ساعتهایی که شما و من برای تبادل اندیشه و کاوش باورها و یافته ها می گذاریم به این شکل توضیح داده شود.  پس به اعتقاد من اینطور نیست که همه انهایی که سرمایه ایی دارند یا در فقر و فلاکت هستند بواسطه داشتن یا نداشتن سرمایه بااخلاق یا بی اخلاق محسوب شوند. اینهم ختم کلام در این بحث. در جستجوی مستمر حقیقت پیروز باشید و پیروز باشیم! والسلام

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۱/۱٤ - Mahdi HAMRAHI

در میانه کمونیزم و کاپیتالیزم

بنای تفکر ما و سرچشمه اصلی ان با یکدیگر متفاوت است ...گرامی گمان نمی کنم به نتیجه مشترکی برسیم.  برای من سخن ازانسان نیز به مصابه نفخت فیه من روحی و خلیفه الله فی ارضه  مستند است و سرچشمه از الوهیت  و پروردگار انسان دارد. تفاوت فاحشی نمی  بینم میان سیر انفس و سیر افاق اگر صداقت و اخلاص در این جستجوی حقیقت وجود داشته باشد. پس چه ما از معیار انسانیت انسان بخواهیم به حق نزدیک شویم و چه از جستجوی حق خارج از وجود انسان،  به نظر من در صورت صداقت و تلاش هرکدام به اندازه ظرفیتمان از ان دریافت می کنیم. اب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید. در میان روحانیت هم معیار خوبتر و بدتر بودن برای من گرایش به سرمایه داری نیست. هرچند که به شدت از مافیاهای فامیلی که حق عموم را پایمال می کنند متنفرم اما این فساد های خانوادگی را ریشه در سرمایه گذاری و سرمایه داری نمی دانم ریشه در فرهنگ غلط قبیله ایی و پسرعمو و پسر خاله ایی اغلب ما ایرانیان می دانم. کمونیزم را به هیچ وجه به عنوان سرچشمه بی غلط رستگاری و چاره نمی بینم. همانطور که در عمل با شکست مواجه شده است. سرمایه داری وحشی را هم راه چاره نمی دانم مثل کشور امریکا که دران سالانه حدود چهل هزار نفر بی خانمان از سرما و بیماری جان می دهند. اما نمونه های سوسیال دموکرات و وسط را هرچند که پرفکت نیستند بیشتر نزدیک به هارمونی و منطق لازم و واقعیتهای زندگی بشر می دانم. هما نطور که ازان نیز خدا نمی سازم مهم اینست که بازیگران دموکراتیک و مسوول یک اندیشه هم در یک جامعه تربیت شوند و وجود داشته باشند. والا دنیای ایده ها هیچ وقت به واقعیت نزدیک نمی شود. 

شما چه فکر می کنید؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۱/۱٤ - Mahdi HAMRAHI

عدالت الهی و عدالت انسانها؟

 در اصل افرینش شرایط برابر برای هیچ افریده ای حتی در ثانیه های متفاوت وجود ندارد. یعنی هر لحظه ایی که می گذرد خود شما و من با ان فرد لحظه قبل یکی نیستیم. کمی از تواناییهایمان را مثلا بر اثر گذشت زمان از دست داده ایم یا بر اثر تمرین و ورزش بیشتر کرده ایم. اما حالا که بحث به اینجا رسید ناچاریم میان مفهوم عدالت الهی و عدالت بشری تفاوت قایل شویم. چراکه برای مثال به عنوان یک انسان معتقد باور داریم که حضرت حق اگاه به نقاط ضعف و قوت تک تک ماست، حتی انهاییکه در سالهای کودکی برایمان اتفاق افتاده یا بر اثر ژنتیک به ما منتقل شده و خود به انها اشراف نداریم. بنابراین حضرت حق همه مارا تنها با معیار اعمالمان نخواهد سنجید. در قران کریم در مجموعه ایی از ایات تلاش هرفرد به عنوان یک معیار مهم مطرح گردیده است. لیس للانسان الا ما سعی. اما در مورد عدالت بشری به همین دلیل که ما نه می توانیم بدانیم و نه اینکه قادر هستیم شرایط، پتانسیل ها و ظرفیتهای افراد را با هم یکی کنیم، نمی توانیم مانند حضرت حق یک معیار منحصر به فرد برای هر فرد منحصر به فرد تعیین کنیم. در عین حال که ایده الهایی و نمونه هایی را پروردگار متعال به انسان معرفی کرده و توضیحاتی داده، براساس این ایده الها ما تنها می توانیم جهت حرکتمان را تشخیص دهیم و در ان جهت با احتیاط و همراه با عشق و توکل حرکت کنیم.

در دنباله بحث، می رسیم به مفهوم عدالت در نزد انسانها، انچه که از انسانها بر می اید تا انجاییکه مثلا در یک مدرسه یا در سیستم قانونی یک کشور اختیار و توانایی دارند اینست که وظایف و حقوق افراد را به طور برابر در نزد قانون تعیین کنند. یعنی به همه دانش اموزان به یک اندازه تکلیف دهند و به ایشان در نهایت و هنگام امتحان براساس یک معیار نمره دهند. یا در سیستم قانونی یک کشور برای دونفر متناسب با وظایفی که تعلق می گیرد حق و حقوقی در نظر گرفته شود. اما صد البته ان دانش اموزی که بر اثر فقر خانوادگی از بهترین معلمها محروم است و یا نیاز به کار در کنار درس دارد اما تمام تلاش خود را برای رسیدن به بهترین نتیجه ممکن کرده است ارزشش در نزد حضرت حق بیشتر است از ان دانش اموزی که از همه امکاناتی برخوردار بوده است اما همه تلاش خود را نکرده. هرچند که در سیستم نمره گذاری بشری چاره دیگری نبوده است جز اینکه به این دومی که نمره بهتری اورده بدون توجه به شرایط متفاوتش جایگاه بهتری داده شود.   چرا که ما اصلا این امکان را نداریم و این حق را نداریم که به عنوان یک بشر در زندگی خصوصی دیگری وارد شویم و یا کلیه پتانسیلهای فرد را بشناسیم و درجه بندی کنیم. شما چه فکر می کنید؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۱/۱۱ - Mahdi HAMRAHI

جامعه ایران مردسالار یا زن سالار، جامعه ایی در حال گذار،

در نقد مقاله مردان در محاق زنان نوشته رضا مهریزی 

مقاله را با دقت خواندم. کامنتها را هم تک تک مرور کردم. موضوع بسیار مهمیست و تصمیم گیری در مورد ان مخصوصا در حد کلان، بسیاری از ابعاد دیگر زندگی اجتماعی و سیاسی را تحت تاثیر قرار می دهد. در فاصله سالهای 2001 و 2002 یک تحقیق یکساله را در دانشگاه ژنو حول موضوع رفرم و رنسانس در اروپا انجام دادم. یک بعد مهم این تحقیق مربوط بود به نقش زن و تغییر و تحول این نقش و نقاط قوت و ضعف در هردو جامعه سنتی و مدرن. مثلا سمیناری به نام روابط بین الملل و جنسیت توسط پیر الان رییس دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی ژنو ارایه می شد که در ان شرکت کردم. برخلاف تصور عمومی و تصور خودم ثابت شد که درصد زنان خشونت گرا در مسند تصمیم گیری، نسبت به درصد مردان خشونت گرا در این پستها کمتر نبوده است. یعنی اینطور نبوده است که در طول تاریخ هربار زنان تصمیم گیریها را به عهده گرفته اند خشونت کمتری اعمال شده باشد. در ان سمینار شواهد تاریخی از مدیریت و حکومت زنان مورد بررسی قرار گرفت. در سمیناری به عنوان کلیسا و زن نقش زنان در اصلاحات کلیسا چه زنهای صاحب قدرت که از روحانیان مذهبی مثل ارسم پدر اصلاحات مذهبی حمایت کرده اند و چه بعد ها مثلا در کانادا فمینیستهایی که در فعالیتهایی اغراق امیز کلیه ضمایر مرد انجیل را به ضمایر زن تبدیل و انجیل جدیدی چاپ کردند، مواردی بوده است که در پیشترفت اگاهی و رشد جامعه تاثیر مثبت یا منفی داشته است. اما به طور خیلی خلاصه چکیده ایی از این تحقیق را اینجا عرض می کنم. اگر ما با بررسی خصوصیتها و رفتارهای اکثریت زنان و مردان یک جامعه اماری لیستی از رفتارها را که بیشتر در زنان هست زنانه و لیستی از رفتارهای مشترک مردان را مردانه تعریف کنیم، درمی یابیم که در حقیقت از لحاظ بیولوژیکی و ژنتیکی و رفتاری زنان و مردان هردو اغلب دارای ابعادی از خصوصیات جنس مخالفشان نیز هستند. مثلا امار نشان داده است که زنان معمولا توانایی انجام چند کار با هم را دارند. بیشتر متمایل به صحبت کردن هستند. به علوم انسانی و هنر و زیباییهای ان بیشتر تمایل نشان می دهند. میزان رشد ماهیچه ها در فیزیک ایشان کمتر از مردان است. صدای نازکتری دارند...اما در میان مردان نیز هستند کسانی که برخی از این خصوصیات را به شکلی قویتر از همسرانشان دارا هستند. مثلا همین که 51% خصوصیات مردانه دارند جزو گروه مردان محسوب می شوند اما ان 49% خصوصیات زنانه نیز جزوی از طبیعت انکار ناپذیرشان است. همین مورد در مورد زنان هم کاملا صدق می کند. در اینجا با توجه به اینکه در مقاله بالا از ایات قران هم استفاده شده است مایل هستم نویسنده مقاله را به دنباله مطلب توجه دهم. قران کریم می فرماید. هن لباس لکم و انتم لباس لهن، ایشان زنان برای شما مردان چون پوشش هستند و  شما برای ایشان چون پوشش هستید... می خواهم از این ایه استفاده کنم و حقیقتی را عرض کنیم. در یک مطالعه علمی در زمینه عشق ورزی میان انسانها از لحاظ روانشناسی اثبات شده است که انسانها معمولا نه تنها به جنس مخالف خود توجه دارند بلکه به خصوصیاتی در وجود او با دیده تحسین می نگرند که خود از ان محرومند. به عبارت دیگر زوجهایی خوشبخت ترند که نقاط ضعف همدیگر را با نقاط قوت دیگری در یک روحیه همکاری تکمیل کنند. در اینجا مایل هستم از تفسیر استاد شهید مرتضی مطهری در مورد ایه الرجال قوامون علی النسا نیز استفاده کنم که البته مطابقت با تفسیر مشهور استفاده شده در مقاله بالا ندارد.   ایشان قوامون را همان تکیه گاه و نه اقا و برتر ترجمه می کنند. وباتوجه به دنباله ایه توضیح می دهند که دنباله ایه برتری بعضی بر بعضی دیگر اطلاق دارد. یعنی مونث و مذکر ندارد. برخی از مردان و بعضی از زنان در مواردی از دیگری برتری یافته اند. یونانیان باستان زن و مرد را دو قطعه یک وجود خنثی می دانستند که در ابتدای خلقت ازهم جدا شده اند و الی الابد تا همدیگر را نیابند و به دوباره به یک وجود واحد تبدیل نشوند ارام نمی گیرند. اندیشه یونانی را شما خود بهتر می دانید که از طریق ارسطو و افلاطون و منطق در حوزه های شیعی تدریس می شود و در واقع بازگشت همین اندیشه یونانی و انجیل یونانی بود که از طریق ترجمه دوباره از عربی به لاتین زلزله ایی را به نام رفرم و سپس رنسانس در اروپا رقم زد. امروز بر اساس اخرین امارها جامعه اروپا و امریکا بعد از یک دوره زیاده روی اغراق امیز در افکار فمینیستی در حال بازگشت به سمت فرمول خانواده سنتیست البته با تعادل بیشتر. یعنی به رسمیت شناختن زنانگی زن و مردانگی مرد بدون تلاش برای سلطه یکی بر دیگر، مردسالاری یا زن سالاری. به نظر می رسد برای جامعه ما نیز راهی جز گذشت از این دوره گذار نمی باشد. هرچند که می توانیم با استفاده از تجربیات دیگران اشتباهات این دوره گذار را به حداقل برسانیم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۱/٤ - Mahdi HAMRAHI