teyye in marhale bi HAMRAHIye khezr makon

 

تعزیه در کلیسایی در شهر پاریس

خا نقاه و مسجد و دیر و کنشت        هر که را دیدم به دل بت می سرشت

لیک در بتخانه دیدم بی عدد                      هر صنم سرگرم ذکر  یا صمد

یا صمد یعنی که ما را بشکنید                   پیکر ما را در آتش افکنید

گر سبک گردیم در آتش چو دود                  می توان تا مبدآ خود پرگشود

ای هزاران شعله در تیغت  نهان                خیز و ما را از منیت  وارهان

امروز عصر شاهد مراسم زیبایی از تعزیه حر، آزادمرد کربلا، در کلیسایی در مرکز شهر پاریس بودم. گروه اساتیدی که در ایران شناخته شده هستند و حضورشان با اشعار و موسیقی زیبای ایرانی حال و هوای دیگر در این کلیسا ایجاد کرده بود. ودر پایان چشمانی درخشان از درر اشک و لبخندی حاکی از قدردانی بر چهره حاضران نشان از موفقیت گردانندگان مراسم بود.

 اما عده ایی دو هزار سال پیش عیسی روح خدا را که خود معتقد به تورات و خدای موسی بود، به نام خدای موسی به صلیب کشیدند و عده ایی دیگر۶۰۰ سال بعد  سر سربلند حسین ابن علی را به نام خدای حسین به نیزه کشیدند.

اما راستی وجه مشترک این دو گروه چه بود !؟ مسیح عشق و عشق حسین را چه رشته نهانی به سرنوشتی درخشان بر بلندای صلیب و نیزه پیوند داده بود ؟ 

 

 (ببخشید که بازم باقی ماجرا می ماند برای دفعه بعد، ولی حیف بود که از واقعه امروز سخن نگویم. ضمنآ طبق معمول اشعار از آغاسی و عکس از مهدی، همراهیست)

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٤/۱۱/٢۳ - Mahdi HAMRAHI

مشامم پر شد از عطر شهیدان

غم زهرا مرا سوز درون داد

غم حیدر به من شور جنون داد

حسین آمد به زخم دل نمک ریخت    

مرا با شور عاشورا درآمیخت

مرا سودای زینب دربدر کرد            

نصیبم جرعه ایی خون جگر کرد

زفرط تشنگی بی تاب گشتم             

عطش دیدم زخجلت آب گشتم

مشامم پر شد از عطر شهیدان          

که می گردم بیابان در بیابان

اگر چه تا کنون کاری نکردم               

دعا کن تا زمیدان بر نگردم

بگیرم دامن دشت و دمن را               

سراغ عندلیبان چمن را

بپرسم از لب تیر زلیخا                    

نشان یوسف بی پیرهن را

صبا در خاک و خون آیا ندیدی             

شهید بی سر و دفن و کفن را ؟!

شعر از آغاثی، عکس، مهدی همراهی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٤/۱۱/٢٠ - Mahdi HAMRAHI

بازگشت به تهران بعد از 6 ماه تنهایی مفرط

سلام مخلص همه همراهان عزیز و شرمنده گل روتون. ببخشید دیر اومدم. چون وسط امتحاناتم. ولی خوب گفتم اگر بیشتر دیر کنم، مشتریام می پرند. کاسبیمون کساد میشه :-)!                     

                                       تهران

و اما دنباله ماجرا :

پرواز به تهران با موفقیت انجام شد. یک هواپیمای ایران ایر از مبدا پاریس حرکت کرده بود و در ژنو یک توقف داشت. به هیچ کس به جز مادرم اطلاع نداده بودم واسه اینکه تو فرودگاه ترافیک درست نکنند :-). نه،نه. در حقیقت به علت اینکه از لحاظ روحی آمادگی دیدن همگی رو نداشتم. ۶ ماه تنهایی مفرط برای کسی که مدیر روابط عمومی بوده به هیچ وجه ساده نبود. یعنی با وجود اینکه در این مدت دوستان خوبی پیدا کردم. ولی کسانی که زبان دوم یاد می گیرند، و یا در غربت قرار می گیرند، می دانند. گپ زدن به زبان مادری می تواند تبدیل به دارویی آرامش بخش شود که تمام وجود انسان، یعنی هویت فرهنگی، خانوادگی،... او به آن بستگی دارد. و تنها در زبان مادریست که می تواند، از آلام و عواطفش به طوری طبیعی و با فاصله ایی کمتر با هم زبانان و هم وطنانش سخن گوید.

حاجی و مامان و خواهرم و ایمان کوچولو و پدرش با چهره ایی خندان منتظرم بودند. چقدر این چهره های پرعاطفه را دوست دارم. و چقدر دلم برای ایرانیان لبخند به لب و خونگرم تنگ شده بود.

                                    پرواز به مشهد               

طبق قرار، پنج شنبه همان هفته برای یک سفر یکشبه به مشهد پرواز کردم.

در میانه راه و در هواپیمای پر سرو صدای توپولف روسی، بی اختیار اشعار کوتاهی را که می دانستم، زمزمه می کردم.

مرید عشقم الهی که یارم داند قابل مرا   

گدای اویم مبادا براند امام رضا مرا

عاشقی دیوانه ام، می خور میخانه ام      

جام می دارم به کف رد مکن پیمانه ام.

یا امام رضا مدد، یا امام رضا مدد

کبوتری خسته بالم که خواهم بر کویش پر زنم  

شکسته هجران پرم را عطا کن بالی تا پر زنم

کی شوم زوار تو، کی رسم دربار تو،

کی شود یا ساقیا لحظه دیدار تو

یا امام رضا مدد، یا امام رضا مدد

هیچ وقت در تمام عمرم اینچنین عمیق در میان امواج مناجات زوارش غرق نشده بودم. تقریبآ تمام شب را در حرم سپری کردم.

از دفترچه خاطرات :

جمعه،

خیلی عجیب است. آرامشی عمیق را در خود احساس می کنم. و نشاطی ناشی از حسی آشنا. از اینکه خود را در میان کسانی می بینم که رفتاری و گفتاری آشنا دارند. در پوست خود نمی گنجم. و می خواهم با همه مردم سخن بگویم. 

اما برخلاف احساس قلبیم. سوالات متناقضی به مغزم هجوم آورده اند.

اینهمه ثروت خرج این گنبد و بارگاه شده است. آیا نمی توان بجای آن برای دستگیری مستمندان در مصارف تولیدی سرمایه گذاری کرد ؟! 

پرس و جو می کنم. ظاهرآ آستان قدس رضوی در بسیاری از صنایع و کشاورزی استان خراسان سرمایه گذاری کرده است. تا حدی خیالم راحت می شود. در میان تحقیقاتم متوجه می شوم قسمتی از سرمایه گذاریها در کشورهای همسایه انجام شده است !! هرچند که برای دین مرزهای جغرافیایی معنی ندارند.

اما آیا در سیستم حکومتی امروز که کشورها هرکدام حساب و کتاب جدا دارند، این سرمایه گذاری توجیه علمی هم دارد ؟ از طرفی سالانه ملیونها نفر به زیارت حرم می آیند و می خواهند وجوهاتشان خرج حرم شود !! آیا این امکان  وجود دارد که مثلآ با اطلاع رسانی بتوان رضایت مردم را برای خرج این وجوهات مثلآ به عنوان بورس تحصیلی یا پیشرفت تحقیقهای علمی کشور استفاده کرد ؟!

مشکل دیگر شبه شرک است و بت پرستی. چرا رسول الله به سادگی هر چه بیشتر کعبه مسلمین تاکید داشتند ؟! آیا اینهمه زرق و برق حرم باعث نمی شود تا ما بجای توجه و عمل به کلام امام، و بجای پرستش ذات معنوی حضرت حق به نوعی بت پرستی دوچار شویم ؟!

چرا مدیریت اینهمه ثروت به یک شخص سپرده شده است ؟! آیا بهتر نیست در سیستمی شورایی و با نظارت افکار عمومی اداره شود ؟! اما آیا اگر چنین اتفاقی بیافتد، نتیجه آن مانند جریان برداشتن فودالهای کشاورزی در انقلاب سفید، باعث عدم بهره وری در جامعه ایی هنوز نخبه گرا نخواهد شد ؟؟!!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٤/۱۱/۱٢ - Mahdi HAMRAHI