خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
Mahdi HAMRAHI
آرشیو وبلاگ
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
مهر ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
دی ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
لینک دوستان
امير
موسسه همراهی
گيتاروعشق
مهتاب
اتوسا
مصطفی
سايه
الهه
رضا مهدويان
سينا
رفاه اجتماعی
ساجد
وبلاگوار
پاييز دلگير(سارا)
مرجان
شب دلتنگی
گفتگوی اديان
خاتمی
هرمز مميزی
ليليان
الهام
بهناز
تشرنامه
مروارید عرفان1
مسافر غریب
دردیروز
مصطفی عابدی
خودکشی !
پروانه مهاجر
میثم کربلایی
نثر ما
ابوالفضل
یکی یدونه
سیمرغ
ابی بی انتها
ناب و زلال
بینهایتست
ایینه
کلبه دنج
ارس
میترا
مجهولانه
نعیمی
نگاه از بیرون
ما را بس
بانکدار بزرگ
احکام اسلام و حقوق بشر...
ترنم انتظار
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
زنهای پیامبر اسلام ص و شبهه سن برخی از ایشان
انچه مسلم است ایجاد پیوند فامیلی از طریق ازدواج میان حاکمان و پادشاهان در سراسر دنیا و همچنین سران قبایل در صحرای حجاز قبل از اسلام از جمله شیوه های صلح امیز شناخته شده بوده است برای ارتباط فامیلی و پایان دادن به جنگهای خونین و طولانی.
از جمله مثالهای شناخته شده ان در اروپا ازدواج دختران فرزندان ماری کارولین ملکه اتریش(قرن هجدهم) با پادشاهان حکمرانیهای مناطق متفاوت اروپا است.(http://fr.wikipedia.org/wiki/Marie-Caroline_d'Autriche).
تعجبی نداشت البته در قرنهای گذشته که بسیاری از این ازدواجها که نهایتا از جنگ و خونریزی فراوان جلوگیری می کرد میان افرادی که امروز نابالغ محسوب می شوند و با تصمیم یا اجبار شرایط برگزار می شد.
چه بسا شاهزاده های دختر و پسر که هرگز قبل از روز ازدواج همسر اینده خود را ندیده بودند. و چه بسا دختران نابالغ که به عقد پیرمردان مسن در می امدند.
در این میان صرفنظر از معیارهای قضاوت امروز جامعه ما در انتخاب میان بد و بدتر به نظر می رسد که این ازدواجها اگرچه در مواردی با زجر و عذاب طبیعی عروس یا داماد جوان همراه بوده است، باز صلح امیز ترین شیوه برای پایان دادن به جنگ و خونریزی و روش مهمی در جلوگیری از مرگ صدها و بلکه هزاران انسان بوده اند. اتحاد جزیره العرب و پایان یافتن جنگهای ده ها ساله در این شبه قاره یکی از نتایج زیبای هوش و ذکاوت پیامبر اسلام ص، پیامبر رحمت است. پیوندهای ازدواجی که موجب شد قبایل متعدد با یکدیگر قوم و خویش شوند و احتمال جنگ و ستیز انان به حداقل برسد. اتحادی که پیش از ان هرگز اتفاق نیافتاده بود. هرچند که فرصت طلبان و سودجویان منافقی هم بودند که در کمین بهره برداری از این ثروت و قدرت متمرکز منتظر رحلت یا شهادت ان بزرگوار شدند.
نکته دوم اینست که در مطالعات پزشکی امروزثابت شده است نوجوانان مناطق جنوبی تر زودتر به بلوغ می رسند. به نظر می رسد تاثیر اب و هوا و خوراک بر بلوغ انسانها و نیازهای غریضی ایشان از جمله دلایل این بلوغ باشد. در واقع نشانه های بلوغ در میان جوانان مناطق گرمسیرتر زودتر اشکار می شود. و در نتیجه ان دختر یا پسر زودتر اماده برقراری ارتباط جنسی می شوند. (http://www.docteurclic.com/encyclopedie/physiologie-de-la-puberte.aspx)
احتمال فراوان هست که عادات و سنتهای متفاوت جوامع واقع در نقاط گرمسیر تر و سردسیر تر در طول قرون نتیجه مستقیم این تفاوتهای طبیعی باشد.
هرچند مورد چند همسری و ازدواجهای مصلحتی بدون در نظر گرفتن معیار سن و سال در میان سران و حاکمان هم در مناطق جنوبی و هم مناطق شمالی دنیا وجود داشته اند.
اما نهایتا نکته جالب توجه اینست که انگشت اتهام بسوی پیامبر اسلام ص اغلب از سوی کسانی صورت می گیرد که درس خوانده های اروپای غربی هستند. همانجا که طبق امار سازمان ملل سالانه قریب به صدهزار کودک و زن از اروپای شرقی و افریقا برای بهره برداریهای جنسی و بردگی مدرن قاچاق می شوند. امروزه متاسفانه تنها در اروپای غربی تعداد کسانی که اغلب به اجبار مشغول فاحشگی هستند یک تا دو میلیون نفر تخمین زده می شود.(http://www.fondationscelles.org/index.php?option=com_content&view=article&id=6%3Ala-traite-des-etres-humains-a-des-fins-de-prostitution&catid=10%3Afiches-thematiques&Itemid=12&lang=fr).
گویی غاز دیدن مرغ همسایه و از خود بیگانگی شدید، این تنفر از خود را در قالب اهانت به نقاط ثقل فرهنگی خویش اشکارنموده است.
هرچند که ناگفته نماند تجویز ازدواج با افراد نابالغ چه پسر و چه دختر به هیچ وجه با معیارهای ثابت شده پزشکی، روانشناختی و عرفی امروز سازگاری ندارد. اما این واقعیت نباید باعث شود که برهه های دیگر تاریخ با معیارهای امروز سنجیده شوند و یا راه برای اهانت و تحقیر هویت دیگران باز بماند.
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳٩٠/٩/٢ - Mahdi HAMRAHIتدریس زبان فارسی به فرانسه زبانان بخش دو
اموزش زبان فارسی به فرانسه زبانان، تجربه ایی ده ساله
سلام اقا ...
خوب به امید خدا از امروز هر بار بخشی از تجربیاتی رو که توی این چند سال در تدریس زبان فارسی کسب کردم برات می نویسم که بتونی از اونها در پایان نامت استفاده کنی.
اولین نکته ایی که بسیاری از مردم اروپا ازون اگاهی ندارند تفاوتهای ریشه ایی زبان پارسی و زبان عربیست.
بسیاری از مردم اروپا نمی دانند که زبان عربی مانند زبان عبری جزو زبانهای سامی است در حالیکه زبان پارسی جزو زبانهای هند و اروپایی. یاداوری این نکته در اولین دیدار فراگیر را متوجه عمق نا اشناییش با زبان فارسی می نماید. اما ضمنا باید در کنار این مطلب حتما وجود بسیاری از مصادر عربی فارسی شده در زبان فارسی امروز را به زبان اموز یاد اور شد.
نکته دومی که برای زبان اموز جالب خواهد بود و توجهش را بیش از پیش جلب کرده او را نسبت به یادگیری زبان فارسی ترغیب می کند وجود کلمات کاملا پارسی در زبانهای لاتین است.
از این دست می توان همچنین اشاره کرد به کلمه پیژاما که در زبان فرانسه استفاده می شود و در اصل همان پا جامه یا لباس پا:-) بوده است، یا کلمه اوبرجین که از کلمه بادمجان در فارسی به البادمجان در عربی و سپس البرخینا در زبان اسپانیایی و از انجا به اوبرجین در زبان فرانسه مسافرت کرده و تغییر شکل یافته است. از ایندست است همچنین کلمه کوسن به معنای بالشتک زیر دست که از پارسی باستانی به زبان فرانسه تقریبا با همان تلفظ و سپس به کوشن در انگلیسی انتقال یافته و تغییر شکل داده است.
بخش سوم قابل ذکر و توجه شباهتهای بی نظیر میان گرامر و دستور زبان پارسی و زبانهای لاتین است.
مثلا در زبان فرانسه حرف ربط «که» فارسی با تلفظ «کو» استفاده می شود و همان کاربرد را دارد. یا مثلا کی (چه کسی) به همان معنا و کاربرد در زبان بکار می رود.
این برای فرصت اول گفتگویمان.
تا فرصت بعدی
پیروز باشید
مهدی جهاندار
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳٩٠/٧/۱٠ - Mahdi HAMRAHIالعربیه، استحمار توده های عرب زبان و توجیه جنایت
بسیاری از رسانه های انبوه هم مثل بسیاری از سیاستمداران تنها بعدی و بخشی از هویت مخاطبانشون رو با استفاده از فاکتورهای فرهنگی هدف استحمار و فریب قرار می دهند. در این میان العربیه چیزی به نام هویت عربی رو بهانه اینکار قرار داده است. درحالیکه سوال مهم اینست هویت عربی یعنی چه؟ ایا تمام کسانی که در سطح جهان عرب زبان هستند هویت عربی و فقط هویت عربی دارند؟! در این میان برخی از تبار خاینین حرمین سعودی جنایتکار هویت عربی را همان خون عربی یا نژاد عربی که خودشان باشند! تعبیر می کنند. برای ایندسته از نژاد پرستان
عربی حتی مردم عراق و مصر،... هم برای مثال عرب خالص محسوب نمی شوند:-). این جنایتکاران با حمایت رسانه هایی مثل العربیه شیعه هراسی و فارس هراسی را چند سالیست که تبلیغ می کنند. خلیج همیشه پارس را خلیج ع ی می نامند و مرتب جنایات و ترور خود را در منطقه
به «فارسی شیعی» یا «فارسی صفوی» نسبت می دهند. بدین ترتیب خودکشی های انفجاری تاریک
مغزان وهابی و سلفی را در معابر عمومی عراق، افغانستان، پاکستان،...، و قتل عامهای
بحرین و یمن ومناطق شیعه نشین اتفاقا نفت خیز خود عربستان را به زعم خود توجیه می کنند.
الا لعنه الله علی القوم الظالمین
مفهموم بت پرستی و بت سازی ما انسانها و اعتقاد به منجی در میان بشر و بخصوص شیعیان
حرف درستی می زنی خوب س...
منم این اولین بار بود که می شنیدم که به حضرت مهدی ع بهترین پدر دنیا گفته بشه.:-). ولی خوب در عین حال شما اگه از خیلی از فرزندان مخصوصا دخترخانم ها بپرسی می گند بهترین پدر دنیا پدر خودشونه:-).
راستم می گند. چون دارند صادقانه احساسشون رو بیان می کنند. والا رابطه پدری و فرزندی هر پدر و فرزند متفاوتی با هم فرق داره و مخصوص به خودشونه:-). پس من فکر می کنم که چه اشکالی داره حالا کسایی هم که به حضرت مهدی ع علاقه دارند او رو بهترین پدر خودشون بدونند:-). در اینصورت می رسیم به موضع دوم خودت، که فکر کردی خوب پس اینم نظریه قابله احترام برای صاحبش.
در مورد بت ساختن از ادمها هم باهات موافقم. یه معزلی برای بشره. چه اونایی که از یه خواننده بت می سازند، چه اونایی که از یک مقام مذهبی بت می سازند و چه اونایی که حتی از امام و پیامبر ص بت می سازند. چون خود پیامبرص بارها گفت که من بشری هستم مثل شما و حتی کشیدن تصویر یا مجسمه از خودش رو به همین دلیل ممنوع کرد که بعدها ازش بت ساخته نشه. حرفش رو که قبل از هرچیز صلح و عدالت بود مردم گوش بدن و تحلیل کنند که اگر این هزاران حدیث رو خواستند به نامش جعل کنند که بسیاریش از عقل یک ادم ساده بی سواد هم به دوره موفق نشند. ولی خوب دیدیم که بشر چقدر ساده توسط خداوندان زر و زور و تزویر فریب می خوره.
اما در مورد مفهوم منجی در جاهای متفاوت در مورد علل پیدایشش در میان اقوام متفاوت جهان مطالعه کردم. اغلب علت اصلیش اینه که مردمی که تحت ظلم و ستم هستند نیاز دارند که امیدشون رو حفظ کنند که بتونند رنجهارو تحمل کنند و خودشون رو برای مقابله با ظلم اماده کنند. ازهمان سالها پیش وقتی اقوام یهود تحت ستم بابلیان بودند، نخبگانشان برای امید دادن به اونها و جلوگیری از دلسرد شدنشون از مفهوم منجی سخن گفتند. بعد این مفهوم منجی در میان مسیحیانی که توسط امپراطوری روم قتل عام می شدند به فریادشان رسید تازمانی که امپراطوری روم از ناچاری اعلام مسیحیت کرد...شیعیان هم قرنها از همان اولین صده حکومتهای نژاد پرستی عربی به نام دین مورد شکنجه و ازار و قتل عام بودند. و هم اکنون هم چون در بسیاری از کشورها اقلیت هستند مورد ازارو تبعیضند. به همین دلیل این مفهوم در میان شیعیان قوت گرفته است.
منهم از کودکی بیاد دارم که با بچه های کوچه امان ازهمان روزهای اول شعبان پولهای جیبمان را روی هم می گذاشتیم تا کاغذ رنگی و چراغانی محل را انجام دهیم، شربت درست کنیم و در رقابت با کوچه های دیگر بهترین و زیباترین کوچه را داشته باشیم. خوب حرف من اینست حالا که لااقل اغلب مردم ایران این دو سه مناسبت شاد را شاد برگذار می کنند. این شادی را از انها نگیریم
مهدی جهاندار
هویت، بازیچه یا بازیگر، قصه از هم پاشیدن یک امپراطور
در مجموع بخشی از اونچه که من از سیاست معاصر ترکیه فهمیدم بر اساس اسناد و مدارک اینجا عرض می کنم:
اخوان المسلمین مصر توسط انگلستان حمایت شد تا بتواند مصر را به عنوان اینکه ترکها نمی توانند خلیفه مسلمین باشند از امپراطوری عثمانی جداکنند.
پس هویت اسلامی می تواند بازیچه اهداف استعماری شود.
احزاب بعث عراق و سوریه که داعیه تولد امت عربی رو داشتند حمایت شدند تا این سرزمینها رو تحت عنوان اینکه عرب هستند و معنی ندارد که تحت سلطه ترک عثمانی باشند، از امپراطوری جدا کنند.
پس هویت قومی و نژادی هم بخوبی مورد سواستفاده استعمار پیر قرار گرفت.
به هاشمی ها در اردن قول حکومت بر تمامی سرزمینهای اسلامی متحد را دادند تحت این عنوان که انها هاشمی هستند و از خانواده پیامبر و انها هستند که خلیفه واقعی مسلمین هستند. و با این فریب حمایت اشراف این خانواده را برای جدا شدن از امپراطوری عثمانی کسب کردند.
پس تیر و تبار خانوادگی و سادات هم بازیچه شد.
محمد ابن عبد الوهاب سعودی هم در عربستان تحت عنوان بازگشت به متن قران و مبارزه با انحرافات عثمانی از قران حمایت شد. و عربستان نیز از امپراطوری عثمانی جدا شد.
پس حتی بنیاد گرایی دینی و تاریک بینی هم بازیچه استعمار شد.
در مرکز امپراطوری عثمانی یعنی همین ترکیه خودمان ملی گرایی ترکی را به سردستگی یک قهرمان نظامی که بخشی از جزیره شیپر را از یونان (ازاد)کرده بود، حمایت کردند تا مشروعیت حاکمیت ترکیه بر سرزمینهای اسلامی به عنوان یک حکومت اسلامی زیر سوال برود...
پس ملی گرایی و هویت ملی هم بخوبی می تواند بازیچه اهداف استعماری شود.
این قصه اختلاف بینداز و حکومت کن و از هم شکافتن یک امپراطوری بود. هرچند که این امپراطوری دشمن ایران ما محسوب می شد. اما این برهه های تاریخی به ما تلنگر می زنند که در موضع گیریهامان هوشیار تر باشیم.
اما ترکیه اتاتورک همان ایران رضا خان است. دیکتاتوری نظامی بر دموکراسی سایه افکنده است. خفقان نژاد پرستی ترکی تا حدی حاکم است که حتی وجود کردهای ترکیه را انکار می کنند و ایشان را ترکهای کوه می نامند. حتی از انتخاب اسم کردی برای بچه هایشان یا برگزاری مراسم نوروز ممنوع و محرومند.
هرزچند گاهی هم یک قتل عام از روستاییان کرد انجام می شود انهم در سکوت کامل خبری بین المللی. حتی سربازان و هواپیماهای ترکیه می روند و کردها را در عراق قتل عام می کنند. برخلاف تمامی حقوق بین الملل و اصول حقوق بشر. انهم در سکوت کامل خبری بی هیچ مشکلی برگزار می شود.
<span>حالا به نظر شما هویت بازیچه است یا بازیگر یا هردو و چرا؟ ایا زمان ان نرسیده است که در مورد ابعاد متفاوت هویتمان هوشیار باشیم و در کنش و واکنش با جهان اطراف اگاهانه تر رفتار کنیم؟! </span>
نویسنده: مهدی جهاندار
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳٩٠/۳/٢٧ - Mahdi HAMRAHI
بحرین در دو دریای خون شناور شده است، کجایند مدعیان ازادی و انسانیت، مدعیان حقوق بشر !
ملجمیان زمان فرقت را شکافته اند؟ باشد عزیز فرق مولایت را نیز به جرم حق طلبی و عدالت خواهی شکافته بودند. یادت هست؟
پهلویت را شکسته اند؟ شاخه های گل یاس را نیز در سایه دستهای بسته علی و در سکوتی مرگبار و باور نکردنی شکسته بودند!
لشکریان وارثان هند جگر خوار، از شرق و غرب پیکر کوچکت را در احاطه گرفته اند. گرگان به هم ساخته اند و ضیافت اشامیدن خون تو را به بزم نشسته اند. اما یادت هست، مولایت حسین را نیز چونان به چنگال خون الودشان پاره پاره کردند.
پاره تنم، دور افتاده از وطنم، به دماوند کوه جوانمرد دلاوران پارس که سکونمان از رضایت نیست عزیز. که وارثان پلید قاتلان دختر هجده ساله پیامبر خدا ص، انروز نیز دلاور خیبر را میان فاسد و افسد بیچاره نگاه داشتند.
این چه دردیست که بوی سوختن یاس را و ناله پاره تن رسول الله ص را بشنوی و استخوان در گلو و خار در چشم مجبور و مامور به صبر شوی!
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان گرگ خو را نکشند
گر عاشق صادقی زمردن مهراس
مردار بود هرانکه اورا نکشند
باشد که نظر به وجه الله، عمیقترین و ابدی ترین پاداش باشد برای انانکه تن به صلیب ازادی خواهی سپردند!
مهدی جهاندار
واعظ شهر که از پند خود ازارم داد از دم رند می الوده مدد کار شدم
اخیرا در یک مکان دیگه چند مقاله نوشتم که اینجا بعضیهاشون رو قرار می دم که به اتفاق دوستان اهل دل و همراه که در تمام این مدت غیبت کبرا
بازهم سرزدند به هم اندیشی بنشینیم.
دانستن هماهنگی و زیبایی کلیات، جهت حرکت رو در مورد گزینش جزییات تعیین می کند.
مرحوم مطهری در کتاب فلسفه اخلاقش بعد از دویست صفحه رفرنس و استدلال با استناد به قران و کلام حسین ابن علی ع به این نتیجه می رسد که معیار اخلاق در مکتب تشیع و اسلام ناب چیزی نیست جز عزت نفس یا همان دیگنیتی که به راستی هیهات من الذله. بعدها وقتی در انجیل مسیحا این جمله را دیدم که قانون برای انسان است و نه انسان برای قانون. و مبنای ، لا یتغیر حقوق بشر نیز چیزی نیست جز شرف، سربلندی و دیگنیتی.
با خود اندیشیدم که حالا چگونه می شود که احکام جزیی را می توان در تنگنای انتخابها و نقاط عطف زندگیمان از کلیات نتیجه گرفت؟!
وقتی حسین از مسیر حج روی گرداند تا به مصاف ظلم رو به نینوا کند. وقتی فاطمه با پهلوی شکسته نماز ایستاده را نشسته خواند. وقتی علی سردارش را مجازات کرد به جرم برگرفتن جواهر از مچ پای ان دختر یهودی، وقتی قاضی به نصرانی در دادگاهی حق داد که محکومش خلیفه مسلمین علی ابن ابیطالب بر پهناورترین گستره فتوحات حکومت می راند، وقتی دزدان موجه المله و متشرع بیت المال از ترس دادگاه علی به معاویه پناه اوردند و همچنین وقتی نماز جماعت خوانان نیمه راه کوفه در کربلا، به نام دین و به نام خلیفه دین، کودکان و زنان را به زنجیر کشیدند، انگاه این حقیقت را دانستم که چگونه می شود گفت:
واعظ شهر که از پند خود ازارم داد از دم رند می الوده مدد کار شدم
انگاه فهمیدم که مکتبی که پیامش را شنیدم نه به نامش بلکه به پیامش از وجدانهای بیدار پیروی می کند و وجدانهای ازاده جهان پروانه های اویند تا به وصلش پروبال سوزانند و خم ابرویش را به دو عالم استدلالیان بخشند.
حالا شما چه فکر می کنید ایا قطب نمای تعیین مسیر در دوراهیها همان سربلندی و عزت نفس انسان نیست؟
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٩/٧/٢٥ - Mahdi HAMRAHIبازهم زبان انگلیسی
یه عمر زبان فرانسه یاد گرفتیم. دو تا فوق لیسانس به زبان فرانسه گرفتیم. شدیم یه فرانسه زبان واقعی. ولی اخرش دیدیم تازه فرانسه زبانهای بیچاره فرانسه اعم از فرانسوی الاصل یا با با اصلیتهای دیگر، مخصوصا با اصلیتهای دیگر واسه اینکه تو این وضعیت بحران اقتصادی و بیکاری سیزده درصد بتونند یه کار نیمه وقتی چیزی پیدا کنند میرند انگلیسی یاد می گیرند. اومدیم انگلیسی صحبت کنیم، ولو اینکه انگلیسیمون از هم وطنان عزیزمون که تا الان دیدمشون بدون استثنا بهتر بوده در بین اروپایی ها واسه کار کافی شناخته نشد. البته اگه می خواستم برم غیر قانونی کار کنم، واسه اینکه حق و حقوق کافی بهم داده نمی شد، همین سطح زبان فرانسه و انگلیسی از کافی هم بالاتر بود. منتها چون اینجا تو این چند سال خیلی ها می شناسنمون غیر قانونی کار کردنمون میتونه فقط ببخشید ... سربالا باشه. و فقط بشه دردسر و بهانه دردسر. هیچی ده سال از اومدنمون به اروپا می گذره و با دو تا فوق لیسانس از پاریس و چهارتا زبان فقط هر روز داره به بدهکاریهامون اضافه می شه. تازه الان راه برگشت هم دیگه هزینه بیشتری از ادامه داره. چون با همسر و دوتا بچه ایرانی فرانسوی، حتی اگه بتونم همین سطح متوسط زندگی رو براشون در ایران فراهم کنم، بازم نمی دونم چند درصد احتمال این وجود داره که مادر فرانسوی بچه ها توی شرایط ایران و دور از خانواده و دوستانش بتونه دووم بیاره. و یه قصه حقوقی دیگه شروع نشه. هیچی دوباره نشستیم سر زبان انگلیسی و مطالعه کتابهای انگلیسی و نوشتن میل و مکالمه انگلیسی و... ببینیم شاید فرجی بشه. خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٩/۱/٢۳ - Mahdi HAMRAHIبازگشت
شایدم خدا خواست و این سال نو بهانه ایی شد برای بازگشت به حال سلامت و نشاط و تلاش بی وقفه در حد توان و فهم هر کدام از ما برای بهتر شدن و بهتر کردن، ارامش دادن و ارام گرفتن، دوست داشتن و دوست داشته شدن و بالاخره فهمیدن و فهماندن و در یک کلام دانستن و اموختن. شما فکر نمی کنید که ممکن است، چنین تحولی رخ دهد
؟!
الهم حول حالنا الا احسن الحال
به امید حق
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٩/۱/۱۱ - Mahdi HAMRAHI