خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
Mahdi HAMRAHI
آرشیو وبلاگ
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
اردیبهشت ۸۸
دی ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
لینک دوستان
ليلی
امير
موسسه همراهی
صاقی
گيتاروعشق
مهدی
مهتاب
اتوسا
کاغذی
کامپيوتر
مصطفی
ميعادگاه، ميهن بلاگ
سايه
الهه
رضا مهدويان
سينا
رفاه اجتماعی
نگارسرا
ساجد
وبلاگوار
سوته دلان
شيعه نيوز
پاييز دلگير(سارا)
مرجان
در هوای دوست
ميکده
پاسخ
احسان
شب دلتنگی
پاييز
افتاب
گفتگوی اديان
رضا
خاتمی
مرتضی
مريم بانو
کاظم،
هرمز مميزی
اوپن
صليب !
ليليان
الهام
بهناز
تشرنامه
نگاه نو
داریوش
مروارید عرفان1
مسافر غریب
دردیروز
شمیم دوست
روایت راوی
سید سبط حیدری
مصطفی عابدی
خودکشی !
پروانه مهاجر
میثم کربلایی
نثر ما
ابوالفضل
نیسیم مهربانی
یکی یدونه
پنجره
سیمرغ
نزدیک سحر
ابی بی انتها
ناب و زلال
بینهایتست
ایینه
کلبه دنج
ارس
میترا
مجهولانه
نعیمی
کورش
کهنسارا
نگاه از بیرون
روزنوشته ها
ما را بس
بانکدار بزرگ
علیرضا مسعودی
احکام اسلام و حقوق بشر...
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
وطنم امروز دیگر با تو برای همیشه خداحافظی می کنم.
وطنم امروز با تو برای همیشه خداحافظی می کنم. دیگر دل می کنم از سرزمینی که بوی نفرت و خیانت همه میله های زندانهایش را که به بزرگی همه این سزمینند فرا گرفته است. از خاتمی عزیزتر فرهیخته تر و از ابطحی دوست داشتنی تر نمی شناختم و نمی شناسم. وطنم حالا دیگر حجت بر من تمام شده است. در سزمینی که شغالان وگرگان بر مسندند و ازادگان در بند، تبعیت از قوانینش که سرسخت تر از میله های سیاه این زندانند دیگر جایز نیست. وطنم جانم را بگیر !
http://www.youtube.com/watch?v=SNocyz1NRjA
کسانی که مایلند نوشته های همراه قدیمیشان را در مرحله دیگری از تقدیر و اراده همراهی کنند می توانند به این ادرس قدم بر چشم این کوچکترین بگذارند. به امید حق.
http://hamrahanmahdi.persianblog.ir/
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/٥/۱۱ - Mahdi HAMRAHIسوالی مهم،
سلام به دوستان قدیمی همراهی،
می خواستم بعد از چند وقت که برگشتم به دنیای مجازی اول یه سری به دوستان بزنم. بعد دیدم خوب چه بهتر که مطلب جدیدی را حسن اغازی باشد بر این مقال.
این چند وقتی که غیبت داشتم، بر حسب اتفاق با هم وطنان از وطن دورافتاده زیادی دیدار و گفتگو داشتم. مهندس عمران، مهندس ساختمان، نرس، مهندس فنی هواپیمایی، فوق لیسانس هتل داری، فوق لیسانس اوربانیزم یا مهندسی شهری،... همگی دارای تحصیلات عالی که هم اکنون مشغول کار در هتل با 42 سال سن یا کار در رستوران با 45 سال سن و یا خوشبخت ترینشان مغازه خواربار فروشی دارد...!!!
اغلب خسته هستند از غربت و اغلب دلتنگ و نگران سرزمین مادریشان. اما حالا سوال اینست که در لنگه دنیا چه می کنند و چرا مانده اند?!
سوالیست بس مهم، که صرفنظر از شرایط خودم که هنوز ثبات ایشان را نیز نیافته ام، بسی مرا اندیشناک کرد. از جمله دلایل مطرح شده، از مشکلات سیاسی که بگذریم، ازادی فردی در غرب، سطح عمومی تحصیلات در اینجا برای فرزندانشان، یا عدم وجود شغلی به همراه درامد مکفی در کشورشان را عنوان کردند. یعنی ظاهرا به نظر می رسد حتی انهایی که هم اکنون دارای پاسپورت یکی از کشورهای غربی هستند و کاری برای انجام یافته اند با وجود سختی و عدم تناسب این کارها با تحصیلات عالیه اشان عملا درامد این کارها را بیشتر و شرایط زندگیشان را مناسبتر از شرایط زندگی در وطنشان می یابند. ضمن اینکه بعضی از ایشان نیز خاطراتی از انقلاب یا دفاع مقدس را برایم تعریف کردند که نشانی بود از دلاوری و از خودگذشتگیشان در برهه ای از زمان که ثابت می کرد غیر از خودخواهی ساختاری که در فردگرایی فرهنگ شده در غرب متبلور است و البته باعث رقابتها و تلاشها نیز می شود باید دلایل دیگری هم در کار باشد.
واما سوال اصلی که حس فداکاریها را از این ملت بازستاند. و منفعت طلبی یا دلسردی را جایگزین ان کرد. و ان سوال اینست که دوست دارم انرا از خود، از دوستانم در فضای مجازی و از مسولین کشورم بپرسم :
مگر کشور ما از جمله ثروتمندترین کشورهای دنیا محسوب نمی شود?! پس اینهمه ثروت نفت و گاز و مس و اورانیوم و ... کجا می رود که فرزندان تحصیل کرده این مرزوبوم زندگی در غربت و کارهای ذکر شده را بهتر از زندگی در وطنشان میابند?!
اگر دلیل اصلی این عدم تناسب تفاوت پولیست، ریشه ان کجاست? و اگر دلیل ان بی عدالتی در توزیع ثروتهای ملیست چه کس یا چه کسانی مسوول واقعی این بی عدالتی هستند?
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/٤/۳٠ - Mahdi HAMRAHI
ما طرفدار اصلاحات در کشورمان هستیم.We are for the Reform in our country .
We are for the Reform in our country. Because we believe that a permanent evolution in all aspects is necessary. A country must be able to re-correct and evaluate continuously in its politics, culture and economy. Reform toward a better country in harmony and peace with other countries of the world is our goal. Let’s go toward such a country in which we find no kind of racism or extremism. We want to have a country, in a land, where not only Indian, European and Indo-European but also Semite and Turkish can live in coexistence and peace. Persian and Kurdish who talk an Indo-European language, Arab and Jewish who talk a Semite language or Turkish who talk an Asian language can be in peace in new area of democracy and common universal values as human rights. This is our utopia. This is our dream. We are conscious that today it is just a dream. But no progress of human-being have been realised without passing by this first step of utopia and dream. So let's dream and let's try. We will succeed one day
Reformist movement in Iran exists and improves.
No matter who hold its leadership, Mr Khatami or Mr Moussavi or Mr. Karoubi or any other personality?
ما طرفدار اصلاحات در کشورمان هستیم. زیرا معتقدیم رشد و اصلاح مستمر در تمامی زمینه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ضرورت دارد. اصلاحات بسوی کشوری بهتر در تعادل و صلح با دیگر کشورها هدف ماست. بیاید تا بسوی چنین کشوری حرکت کنیم که در ان نژادپرستی و تندرویها جایی ندارند. ما می خواهیم کشوری داشته باشیم در سرزمینی که در ان نه تنها هندی و اروپایی و هندواروپایی بلکه سامی و ترک می توانند درکنار هم وجود داشته باشند و در صلح زندگی کنند. پارس و کرد که به زبانی هندو اروپایی سخن می گویند یا عرب و یهود که به زبان سامی سخن می گویند یا ترک که به زبانی اسیایی سخن می گوید می توانند در عصری جدیدی از دموکراسی و ارزشهای جهانی مانند حقوق بشر در صلح زندگی کنند. این اتوپی و مدینه فاضله ماست. این رویای ماست. ما می دانیم که امروز این تنها یک رویاست. اما هیچ پیشرفت بشری بدون پشت سر گذاشتن مرحله ایی از رویا و اتوپی تحقق نیافته است. پس بیایید تا سعی کنیم و این رویا را به واقعیت نزدیکتر کنیم. روزی پیروز خواهیم شد.
حرکت اصلاحات در ایران حضور دارد و بالنده است. چه باک که وظیفه رهبری ان را اقای خاتمی یا اقای موسوی یا اقای کروبی یا شخصیت دیگری به عهده بگیرد.
Nous sommes pour la Réforme dans notre pays.
Parce que nous croyons que le progrès et l’évolution dans toutes les dimensions politiques, culturelles et économiques sont nécessaires. La Réforme vers un pays meilleur en harmonie et en paix avec les autres pays est notre but.
Allons donc vers un pays dans lequel le racisme et l’extrémisme n’existent pas.
Nous désirons un pays dans une région ou non seulement indiens et européens et indo-européens coexistent, mais également dans lequel sémites et turcs puissent y vivre en paix. Les perses et les kurdes qui parlent des langues Indo-européennes, les arabes et les juifs qui parlent des langues sémites ou les Turcs qui parlent une langue asiatique peuvent vivre en paix dans une nouvelle ère de démocratie et des valeurs universelles communes comme le droit de l’humain.
Cela est notre utopie.
Cela est notre rêve.
Nous sommes conscients qu’aujourd’hui cela n’est qu’un rêve.
Mais les progrès de l’être humain ne seraient pas réalisés sans passer par cette première étape. Allons donc rêver et essayer. Nous allons réussir un jour. Le mouvement réformateur en Iran existe et grandit. Quelle importance qui en est leadership, Mr Khatami ou Mr Moussavi ou Mr Karoubi ou bien peut importe qui d’autre ?
مریم مقدس Holy Mary
اینم دلیل غیبت طولانی مدت بنده و عده ایی از همراهان عزیزمان در ژنو :
A historical common point

Un point commun historique ne pourrait-il pas constituer un début de dialogue parmi les croyants de différentes religions du livre?
Could a historical common point become a
beginning of dialogue among the believers of different religions of the book?



Sainte Marie est un exemple de la valeur d’une femme dans le Coran et dans
la Bible.
Holy Mary is an example of the value of a woman in the Koran and in the Bible.

Les femmes sont elles aussi bien respectées que les hommes dans nos sociétés?!
But are women considered as well as men in our societies?!
Nous avons choisi de vous présenter un film sur l'histoire de Sainte Marie.
We are going to show you a film about the story of Holy Mary.
Une équipe de femmes suisses et iraniennes, et de confessions différentes, sont les organisatrices de cet événement.
A group of Suisse and Iranian women from different religions are organising this event.

Ce film sera projeté à Genève le Jeudi 18 Décembre 2008,
entre 19h30 et 20h30 à la salle MR70 de l’Uni Mail.
This film will be showed in Geneva on Thursday 18th of December
between 7:30 and 8h30 PM at UniMail in MR70 hall.
30 minutes entre 19h et 19h30 seront consacrées à la collation.
The program begins with some food and drink at 7h PM.
La projection sera suivie par un débat entre 20h30 et 22h.
The film will be followed by a debate between 20:30 and 22 PM.
Monsieur Marc Raphaël Guedj, Grand Rabbin, Madame Monique Destieu, de la communauté catholique, Monsieur Jean-Claude Basset, de la communauté protestante, Astrid Stuckelberger, active dans le domaine, position laïque et Vahid Khoshideh, de la communauté musulmane chiite de Genève sont invités à cette réflexion.»
>> Madame Laurence Deonna <<
écrivain-reporter, animera le débat.
Au cours de ce débat, nous aurons l'occasion de nous interroger sur l’histoire de Sainte Marie, et dans un deuxième temps sur le statut des femmes dans ces religions.
During this debate, we will have the opportunity to ponder about the story of Holy Mary, and then about the status of the women in these religions.
Vous pouvez nous transmettre vos propositions/avis à
l’adresse suivante : associationhamrahi@gmail.com
La collation :-)
La modératrice de l’événement Madame Laurence Deonna, écrivain journaliste et les intervenants des trois religions du livre et une personne representant le monde laïque, de gauche à droit : 1. Marc Raphael Guedj, Grand Rabbin, 2. Dr. Monique Destieu écrivain catholique, 3. Dr. Jean-Claude Basset, pasteur protestant, 4. Dr. Astrid Stuckelberger en position laïque, 5. Dr. Vahid Khoushideh, pharmacien responsable de la fondation culturel islamique FICA.
La salle était pleine. Merci à tous nos sympatisants
Merci à tous nos sympathisants pour leurs conseils, leur aide et leur participation remarquables le jour de l’événement. (Environ 120 personnes). Le message d'adaptation au temps, le respect et la compréhension que nous avons voulu transmettre a remarquablement été reçu par les participants á notre soirée film/débat. Et grâce à une équipe de volontaires enthousiastes et la bonne volonté de nos partenaires, l’objectif principal de cet événement est largement atteint. Nous comptons déjà 55 retombées presse en majorité en persan, mais aussi en français, dans les sites des agences de presse, dans les weblogs ainsi que dans les journaux écrits. Important : Tapez « مریم مقدس» pour trouver des retombés presse sur les moteurs de recherches.
در جلسه نمایش فیلم مریم مقدس در ژنو عنوان شد.
خبرگزاری کار ایران، به گزارش"ایلنا" این فیلم که از سوی موسسه فرھنگی "ھمراھی" پنجشنبه شب 28 دسامبر دوهزار و هشت، در دانشکده حقوق و علوم اجتماعی دانشگاه ژنو نمایش داده شد، در آستانه میلاد مسیح (ع) و روزھای پایانی سال 2008 بسیاری از مسیحیان حاضر درجلسه را تحت تاثیر قرار داد.
در این جلسه پیروان ادیان و مذاھب مختلف از کشورھای فرانسه و سوییس شرکت کرده بودند و ھمچنین شیعیان لبنان،هند، عراق،ایران، پاکستان حضور داشتند. « جایگاه زن و دین و ھمچنین مقام حضرت مریم س » در متون دینی اسلامی، مسیحی و یهودی مورد بحث و بررسی قرار گرفت.و بحث و گفتگو و جلسه پرسش و پاسخ تا پاسی از شب ادامه یافت.
از دیگر ویژگیھای این جلسه این بود که در راستای معرفی جنبه ھایی دیگر از فرھنگ ایرانی، پذیرایی از شرکت کنندگان به شیوه سنتی صورت گرفت و مھمانان خارجی طعم آش رشته و شله زرد ایرانی را چشیدند.
در نشست پس از پایان فیلم رییس موسسه گفتگوی ادیان کشیش « ژان کلود بسه » ، مدیر بنیاد فرھنگی و اسلامی اھل بیت در ژنو « دکتر وحید خوشیده »و رییس بنیاد ریشه ھا و سرچشمه ھا « مارک رافائل گج » ، عضو کمیته صلح معنوی ژنو « دکتر آستریت اشتکل برگر » ، مسیحی،و نویسنده کاتولیک و دکترای الھیات« مونیک دستیو » حضور داشتند که به بیان دیدگاه ھای خود پرداختند.
در ابتدای جلسه بحث و گفتگو مونیک دستیو در پاسخ به این سوال که تصویری که از مریم در این فیلم نشان داده شد را چگونه ارزیابی می کند، گفت: این فیلم تصویری که من در ذھن داشتم را به خوبی نشان داد. در باور کاتولیک ھا مریم زنی ساده، متواضع و مطیع امر خداست .
ژان کلود بسه در پاسخ به این سوال گفت: ھرچند زیاد شنیده می شود که پروتستان ھا به حضرت مریم اعتقاد چندانی ندارند. اما حقیقت این است که مریم مقدس نقش محوری در پروتستانتیسم دارد؛ به عنوان مثال لوتر از پیشگامان جنبش پروتستانتیسم، به نقش و جایگاه مریم توجه کرده است. وی با اشاره به فیلم گفت:این فیلم جزئیات زیادی درباره زندگی مریم را نشان می دھد در حالی که در اناجیل چھارگانه تنھا درچند مورد از مریم نام برده شده و جزئیات بیشتری را مطرح نکرده است.
وحید خوشیده نیز تصریح کرد : این فیلم به خوبی معرف شخصیت حضرت مریم بود. زنی پاکدامن و راستگو که خداوند وی را انتخاب کرد.. وی یکی از چھار زن برگزیده در اسلام است.
در ادامه رافائل گج رییس موسسه گفتگوی ادیان ریشه ھا و سرچشمه ھا به تشریح دیدگاه یھودیان درباره مریم پرداخت و یادآور شد، مریم یک مادر واقعی یھودی است وحضرت عیسی نیز یک حکیم بوده اما نمی توانسته پیامبر باشد و در این مورد تفاوت عمده ای میان دیدگاه اسلام و یھودیت وجود دارد. به گفته وی طبق دیدگاه یھود پیامبران تنھا در دوره خاصی از سوی خدا نازل می شده اند و پس از آن بشر دیگر نیازی به وحی و پیامبر نداشته و فقط نیاز به حکیم داشته است. در نتیجه مسیح یکی از حکیمان بزرگ یھودیت به شمار می رود اما پیامبر نیست.
در ادامه جلسه اقای خوشیده درباره جایگاه زن در اسلام با اشاره به داستان رانده شدن آدم و حوا از بھشت در قرآن تصریح کرد : درقرآن تمام تقصیر تنھا به گردن حوا نیافتاده است بلکه در آیات قران آدم و حوا ھر دو مورد خطاب قرار گرفته اند. وی درباره حکم طلاق و امکان پذیر بودن آن در اسلام در مقایسه با بعضی ادیان دیگر گفت: در اسلام طلاق ممنوع نیست و واژه طلاق به معنی آزاد کردن است و این اجازه داده شده است.
پخش فیلم مریم مقدس از سوی موسسه فرھنگی ھمراھی در راستای تقویت مفاھمه و گفتگو میان ادیان به عنوان یکی ازاھداف و زمینه ھای کاری تیم بین المللی این موسسه صورت می گیرد.
نمایش فیلم سینمایی مریم مقدس با استقبال قابل توجه مردم ژنو از ادیان و ملیت ھای مختلف روبرو شد و مخاطبان را نسبت به جایگاه حضرت مریم در اسلام شگفت زده کرد. موسسه فرھنگی ھمراھی که سال قبل در پاریس تاسیس شد، تلاش می کند تا با رفع پیش قضاوتھای نادرست و ذھنیتھای منفی در میان فارسی زبانان و فرانسه زبانان و کمک به شکل گیری بستری برای گفتگو و مفاھمه، ارزشھای مشترک میان این دو فرھنگ را مطرح و آنھا را به یکدیگر نزدیک کند. ھمچنین این موسسه در راستای معرفی فرھنگ فارسی به آموزش زبان فارسی و ارائه مشاوره و راھنماییھای لازم به توریستھای علاقه مند به بازدید از ایران نیز می پردازد.
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/۱٠/٢ - Mahdi HAMRAHIزندگی در پاریس3
یک مدرسه عالی در منطقه صنعتی پاریس وجود دارد که نام ان ایسرپ است. (موسسه عالی روابط عمومی و ارتباطات). این موسسه در بین دوازده موسسه ایی بود که به ایشان برای ادامه تحصیل در مقطع فوق لیسانس نامه نگاری کردم. بعد از مقدمات اولیه در امتحان ورودی و مصاحبه دو تا از انها پذیرفته شدم. و بالاخره این مدرسه عالی را برای ادامه تحصیل انتخاب کردم. البته 3500 یورو فقط هزینه ثبت نام ان می شد. و با توجه به اینکه در بدو ورود به فرانسه همان اجازه کار نیم وقتی را هم که در سویس داشتم با مهر کردن ویزای دانشجوییم از من گرفته بودند، باید برای یک ریسک دیگر تصمیم گیری می کردم. یعنی همان ده هزار یورو را که با کار نیم وقت در رستوران و هتل و بدهکاری در شهر ژنو برای فراهم اوردن امکان تجدید ویزا فراهم کرده بودم، حالا باید صرف تحصیل و هزینه ثبت نام و مخارج زندگی در پاریس می کردم. که البته با تمام صرف جوییها حد اکثر می توانست برای یک سال زندگی در این شهر کافی باشد. که البته اگر کمکهای نامزد فرانسویم نبود هیج کدام از این نامه نگاریها و پی گیریها را نمی توانستم انجام دهم. و شرط انصاف نبود که تصمیم دیگری بگیرم. از طرفی بازگشت به ایران در انزمان بدون هیچگونه مدرکی بعد از انهمه سختی احمقانه تر از ادامه مسیر به نظر می رسید. و این خطر وجود داشت که تمام مابقی زندگیم را از اینکه تمام تلاشم را بکار نبسته ام با احساس مغمومیت و پشیمانی همراه کند. سال 2002 را می گویم. زمانی که معادل سال پنجم دانشگاه را با پی گیری بسیار از مرکز اموزش عالی فرانسه دریافت کردم. و طبیعتا باید برای ادامه تحصیل به فرانسه می رفتم. کشور سویس و شهر ژنو را دوست داشتم. اما به هرحال معادل سازی مدارکم در انجا میسر نشد و باید راهی دیگر پیدا می کردم. بنابر این تحصیل در مدرسه عالی ایسرپ را اغاز کردم. مدیر این مدرسه عالی یک جوان 35 ساله ارمنی بود که در پی قتل عام اقوامش توسط دولت ترکیه به فرانسه مهاجرت کرده بودند. چهره ایی داشت بسیار شبیه ایرانیان و رفتار با وقارش حسی از احترام را در فرد ایجاد می کرد.ضمنا با توجه به اتحاد استراتژیک ایران، روسیه و ارمنستان که کشور نوستلژیک وی بود، ایران را می شناخت و معلوم بود که با اهل ان احساس قرابت و دوستی دارد.
اقلیت ارمنی فرانسه در طول زمان موفق شده اند در دستگاه های تصمیم گیرنده این کشور نفوذ قابل توجهی پیدا کنند. و اخیرا موفق شدند تا واقعه قتل عام ارمنیان توسط دولت ترکیه را در کنار قتل عام یهودیان در جنگهای جهانی توسط طرفداران صلیب شکسته که خود را اریایی می خواندند، به رسمیت دولت فرانسه برسانند. شما در مورد این موضوع چه فکر می کنید ؟ شناسایی رسمی قتل عام یک گروه چه نتایج و اهمیتی می تواند داشته باشد ؟
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/۸/٢٢ - Mahdi HAMRAHIخال لب
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم.
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم.
فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
واعظ شهر چو از پند خود ازارم داد،
از دم رند می الوده مدد کار شدم.
بگذارید که از میکده یادی بکنم.
من که با دست بت میکده بیدار شدم.
این ابیات از کیست?!
ایا کسی از دوستان، باقی ابیات پاسخ ان را دارد:-)?
تو که خود خال لبی، از چه گرفتار شدی
:-)?!
...
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/٧/۱۱ - Mahdi HAMRAHI
قدر
تنها یک جمله از معصوم ع عرض می کنم، که البته در مفاتیح الجنان هم مرقوم است.
بهترین اعمال در شب قدر تحصیل علم است.
تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه هوایی شده بره پابوس امام رضا
اما هی فکر می کنه اونجا جای کفتراس
من که توی سیاهیا از همه روسیاترم
میون اون کبوترا باچه رویی بپرم
http://www.youtube.com/watch?v=LjCMyYY6XN8&feature=related
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/٦/۳۱ - Mahdi HAMRAHI
دنباله ماجرا پاریس 2
در نوبت پیش کمی از کلیات این شهر گفتم اما به زندگی خودم در این شهر فرنگ نپرداختم. خوب نیمه ماه مبارک رمضان است و ولادت امام صبر و صلح ع. اینهم چند کلمه با لحنی طنز برای شروع :
محله ما:
مابین منطقه چهاردهم و پانزدهم پاریس در نزدیکی برج مونت پرنس که منظره بسیار زیبایی از برج ایفل و مابقی شهر را می توان از بالای ان دید، پارک کوچکی وجود دارد بنام جرج براسن.
جرج برسن:
وی خواننده محبوبیست که صدایش و مفاهیم گاها بی نزاکت شعرهایش که البته برای من عطر و بوی خودمانی پایین شهری دارد، امروز بخشی از فرهنگ عمومی فرانسوی گردیده است. وی از یکی از کشورهای اروپای شرقی به پاریس سفر کرده و با صدای دورگه اش تا مدتها در فقر و در نزدیکی این پارک زندگی می کرده است. اما روزی که یک سرمایه گذار وی را در حال خوانندگی با گیتارش در باری در مونت مرت ملاقات می کند اغازی است بر شهرت و موفقیتی چشمگیر. (حداقل ان اینست که این هنرمند مانند هزاران هنرمند دیگر تنها بعد از مرگش اعتبار نیافته است. )
کارلا برونی:
برای مثال کارلا برونی همسر کنونی سرکزی،یکی از شعرهایش را بازخوانی کرده که در پایین تقدیم می شود. سرکو رییس جمهور نه چندان محبوب فرانسه است که بازیگری شوخ طبع در این قطعه کمدی از وی تعریف و تمجید فراوان به عمل می اورد:) اینهم برای لبخند خوانندگان فرانسه دان این وبلاگ :
http://www.youtube.com/watch?v=sfXNXQA7kBA
شعری را که کارلا از جرج برسن بازخوانی کرده است از چنان وجاهتی برخوردار است که قطعا اگر در ایران توسط هرکسی خوانده شود معلوم نیست چه بلایی برسرش بیاید.ضمن اینکه حتی در رادیو فرانسه حق پخش نیافته است. این شعر در سیستم یوتوب قابل دسترس است:)
http://www.youtube.com/watch?v=f03KAiuMVRw
خوب این دو بخش را بدون توضیح برای اینکه دوستان فرانسه زبانمان لبخندی بزنند اضافه کردم.
اما بازگردیم به پارک، این پارک هر روزه شاهد دویدن و ورزش و قدم زدن همسایه های اطراف از زن و مرد است. بسیار زیبا تزیین و نگهداری می شود و فروش کتاب دست دوم هر روز یکشنبه در کنار ان جزو مراکز پرطرفدار جستجوگران کتابهای قدیمی و کمیاب از سالها پیش است.
در نزدیکی این پارک در کوچه قدیمی که محل زندگی جرج بوده است و به طوری شگفت انگیز و مستمر مورد بازدید توریستهای ژاپنی قرار می گیرد در حالی که بسیاری از فرانسویان از وجود چنین مکانی شگفت انگیز :) بی خبرند، یک سویت کوچک 30 متری در طبقه هم کف یکی از ساختمانهای قدیمی وجود دارد. این بنا انقدر از سنش گذشته است که مالک صرف هزینه برای بازسازی ان را به صرفه نمی بیند. یک یخچال یک متر در یک متر و یک گاز کوچک وسایل اشپزخانه ان را تشکیل می دهد. و کلیه وسایل ان که در اصل از ایکا یعنی ارزانقیمت ترین مکانهای موجود در این شهر خریداری شده است توسط اینجانب مورد تعمیر و بازسازی ماهانه قرار می گیرد. این همان اشیانه کوچکیست که به من و همسرفرانسویم به مدت حدود سه سال با کرایه ایی بالغ بر 1200 یورو ماهانه که برای شهر پاریس و این محله چندان گران محسوب نمی شود، پناه داده است.
دنباله در نوبتهای بعدی ...
شما فکر می کردید که در پاریس هم جاهای دنج و درویشی اینچنینی پیدا شود؟(وتازه انقدر هم اجاره بها داشته باشد.)
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/٦/٢۸ - Mahdi HAMRAHI
ایا ماه رمضان امسال پایانی خواهد بود بر غربت؟! با خاطره ایی از روز پیشواز
١٠ سال پیش در اینچنین روزی بود که دوستان سویسیم در تهران پیشنهاد صعود به شیر پلا را داده بودند. روز پیشواز بود و علی رغم اینکه مقید بودم روزه بگیرم به علت اینکه به ایشان قول داده بودم اخر هفته ایی که فرصت داشتند به کوه برویم پذیرفتم. بنابراین بعد از سحری که طبق معمول هر سال به تنهایی بیدار شدم و بعد از خوردن مختصری که از شب قبل اماده کرده بودم و بعد از انجام فریضه، سوار بر موتور سیکلت راهی شمال شهر شدم. از منزل ما در شهر ری تا میدان یوسف اباد منزل ایشان قرار بود با موتور بروم و سپس با وسیله نقلیه ایشان راهی سربند شویم تا از انجا صعود را اغاز کنیم.
من به اینکار عادت داشتم. و چندین سال بود که مرتب حداقل هر دو سه هفته یکبار به کوه می رفتم و معمولا هم در انجا همراهی انگلیسی زبان پیدا می کردم که مکالمه ام را تقویت کنم. تنها تفاوت اینبار این بود که از قبل با یک زوج، که انگلیسی می دانستند، هماهنگ کرده بودم. ضمنا با توجه به اینکه در روابط عمومی مشغول بودم و این زوج خبرنگار اجتماعی بودند، انعکاس تلکسهای خبریمان تسهیل می شد.
به هر حال کارها طبق برنامه پیش رفت. البته تنها حدود ظهر بود که به پایین کوه رسیدیم. ماشین را پارک کردیم. و راهی شدیم. در طول مسیر رفت و برگشت سرج و مریلار چندین بار ایستادند و در کافه های بین راه به صرف نوشیدنی یا خوردنی پرداختند. ساده نبود. با توجه به اینکه رسما ماه رمضان اغاز نشده بود همه چیز به سادگی در دسترس بود. از بوی کباب گرفته تا تشنگی ناشی از تعرق را تحمل کردن و با خوشرویی به مسیر ادامه دادن، اگر به کوه پیمایی عادت نداشته باشید، قطعا ممکن نیست. چندین بار تعارف کردند اما من تشکر کردم و امتناع نمودم.
روز تمام شده بود. کوهپیمایی را به پایان رسانده و محله تجریش سوار بر وسیله نقلیه اشان در حرکت بودیم که اذان مغرب از بلندگوهای مساجد به گوش رسید. ( امروز که این سطور را می نویسم، چقدر دلم برای این صدای اذان تنگ شده است.) از سرج خواهش کردم که کنار یک کله پاچه ایی توقف کند. تعجب زده نگاهم کرد و ناگهان با تغیر و تعجب اه کوچکی کشید: شما(یا تو، ترجمه you) روزه بودید?! بله اما مشکلی نیست. قول داده بودم که وقتی فرصت شد، میایم.
ابتدا به شدت معذب بودند. گویی احساس تقصیر می کردند. اما بعد از اینکه توضیح دادم کمی ارام شدند. به ایشان گفتم که در واقع اولین بار نیست که در هنگام روزه داری به کوه می روم. و در مقابل امام علی ع، که سعی می کنیم به ایشان اقتدا می کنیم، کاری نکرده ام.
درحالیکه ان بزرگوار در گرمای کوفه زیر افتاب سوزان و با زبان روزه چاه می کندند تا نخلستانی را اباد کنند و به نیازمندان ببخشند.
می دانستند که خودخواه تر از ان هستم که با دروغ خود را تحقیر کنم. و در واقع انروز تمام وقت شاهد بودند که دروغی در کار نیست. اما به هرحال این کوه پیمایی اغاز یک دوستی بود که سه سال بعد موجب شد وسایل سفر کم هزینه ام به سویس فراهم شود. البته خودشان پیشنهاد کرده بودند. و در مقابل تردید من هم تعجب زده شده بودند. چرکه انقدر جوانانمان از ایشان راه های رفتن به خارج را پرسیده بودند که فکر می کردند به محض اینکه این پیشنهاد را مطرح کنند خواهم پذیرفت. البته در طول و بعد از سفر نیز منصفانه انچه که توانستند کمک کردند که کارها بخوبی پیش برود. ولی خوب فکر نمی کردند که انقدر سرسخت باشم که حاضر شوم به کار در رستوران و زندگی در یک اطاق 2 در 3 برای ادامه تحصیل تن در دهم و استقلال رایم را حفظ کنم.
امروز هفت سال است که در غربت به سر می برم. بسیاری از مشکلات به لطف خدا و اخیرا با کمک همسر فرانسویم حل شده است. دو دوره فوق لیسانس و تسلط بر زبان فرانسه به عنوان زبان چهارم و تولد یک فرشته کوچک بنام سارا-شهربانو، میوه تحمل سالها سختی بوده است.

اما هنوز کاری پیدا نکرده ام و بدهکاری بسیار سنگین نیز بر گرده ام باقی مانده است. صد البته اگر هفت سال پیش می دانستم که شغل و تحصیل و تدریسم را در تهران رها می کنم و هفت سال بعد راه پس و پیش نخواهم داشت، این حرکت را شروع نمی کردم. اما به هر حال امروز در صخره نوردی زندگی به گردنه ایی رسیده ام که بازگشتم مساوی با سقوطم است. اما به نظر می رسد که راه باریکه ایی برای ادامه وجود دارد. پس به امید خدا ادامه می دهیم. و شاید هم ماه رمضان امسال گذر از این گردنه ممکن شود. انشاالله.
قطعه فیلمی که دوستی عزیز از حرمی عزیزتر برایم فرستاد، بار دیگر توانایی به دست گرفتن قلم را به من باز گرداند. امامم، خیال کن که غزالم.
http://www.youtube.com/watch?v=9sIkEi-PvlI
برای این پست سوالی ندارم. به جز التماس دعا.
یا علی مدد !
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/٦/۱٠ - Mahdi HAMRAHIدنباله ماجرا، زندگی در پاریس(1)
پاریس,
شهری بسیار زیباست که زیباییهای مدرن و سنتی را در هم امیخته است تا هم قصه گویایی از تاریخ و هویت فرانسوی باشد و هم از پیشرفتهای تکنولوژیک بهرمند شود.خطوط تودر توی مترو، شبکه اتوبوس رانی وسیع، وسایل الکترونیکی گسترده بدون اینکه اندکی از زیبایهای سنتی شهر، معماری کلاسیک و بناهای تاریخی بکاهند در دسترس هستند. برای بازدید از محله های تاریخی ان، موزه ها،شهر علمی، کتابخانه های بسیار غنی، کافه تریاها با فضایی دلنشین، فضاهای فرهنگی بسیار متنوع اعم از تاترها، سینماها، ...، واقعا یک هفته و یک ماه و دو ماه کفایت نمی کند. یعنی به نظر می رسد که باید حداقل یکی دوسال در این شهر زندگی کرد و ضمنا امکان مالی ان را داشت تا بتوان هر روزیا هر اخر هفته برای بازدید از یکی از این مکانها برنامه ریزی کرد.
اما مثل تمام شهرهای بزرگ دیگر دنیا زندگی در این شهر غیر از اینکه از محله ایی تا محله دیگر بسیار متفاوت است، در مجموع زندگی سالمی نیست.شلوغی، سرو صدا، الودگی هوا، مشکل الکل و اعتیاد، امنیت اجتماعی، دزدی... به علاوه فاصله های طولانی، از جمله مشکلات زندگی در این شهر بزرگ هستند. مثل تمام متروپلهای دیگر دنیا برای زندگی در این شهر باید قبل از هرچیز دارمد کافی داشت. هرچند که بخشی از مشکلات با درامد زیاد نیز قابل حل نیستند.
اما پاریس تنها زیبایی سنتی و مدرن نیست:
این شهر با همه ثروت خود در اداره جمعیت دوازده میلیونی, مشکل دارد. البته مشکل ان نه در مجموع به کمبود مالی بر می گردد و نه به ضعف مدیریت. به نظر می رسد که ریشه اصلی مشکلات این شهر مخصوصا در حومه ان به اشکال بنیادی اصالت سرمایه مربوط می شود. اینکه سرمایه گذاری در برخی محله ها سود اور نیست و دارای ریسک است. اینکه امنیت با بودجه عمومی است در حالی که عمده ثروت در اختیار بخش خصوصیست. پارادوکس سیستم سرمایه داری همین است که هرچند باعث پیشرفت صاحبان سرمایه و کسانی که تحت پوشش انها قرار می گیرد می شود، توجیهی برای حل مشکل حاشیه نشینان یا به حاشیه رانده شدگان ندارد. چرا که تنها توجیه موجه در این سیستم سود اوریست، و در نتیجه انجایی که سوداوری نیست یا لااقل امنیت سرمایه و جلوگیری از بحران اجتماعی مطرح نیست دلیلی برای هزینه نمودن و حل مشکلات باقی نمی ماند. ترافیک، دود و سروصدا به همراه بوی گند برخی از محله ها و مشکل باندهای چاقوکش، الکلیها و معتادان از جمله این مشکلات حل نشدنی هستند. چراکه مقابله با انها نیاز به بودجه دارد و اغلب کسانی که از این مشکلات بهره می برند یا منشا انها هستند، از دولتها بسیار ثروتمند تر، با نفوذ تر و گاهی مرگبارتر هستند. باندهای قاچاق که ملیونها دلار ازتجارت مرگ سود می برند از جمله انها هستند. به همین دلیل بنیادیست که از برخی محله های حومه پاریس نیز مانند بسیاری شهرهای بزرگ دیگر دنیا، مخصوصا بعداز تاریک شدن هوا باید جدا دوری کرد. هرچند که این شهر دومین مکان توریستی دنیا محسوب می شود و سالانه ملیونها یورو منافع توریسم برای مالکین خصوصی خود به همراه می اورد، به ناچار تامین امنیت حاشیه های خود را به پلیس دولتی سپرده است. و به نظر می رسد که پلیس به دلیل کمبود بودجه، ترجیح می دهد بخاطر هزینه سنگین تامین امنیت در برخی محله ها انها را مخصوصا بعد از تاریک شدن هوا به باندها واگذارد.کیفیت اموزشی نیز به همین ترتیب از اولویت پایین تری برخوردار می شود. و کیفیت زندگی نیز بدنبال ان. و اینکه بالاخره اگر نام فلان مدرسه تجارت خصوصی در سی وی(خلاصه زندگینامه) شما باشد که در منطقه ثروتمند شهرپاریس قرار دارد یا اینکه مدرکی از دانشگاه عمومی یا مدرسه ای گمنام در حومه پاریس داشته باشید به هیچ وجه شانس برابری برای یافتن شغل ندارید. و در صورت یافتن کار به هیچ وجه درامد یکسانی ندارید. این همان مشکلیست که باعث می شود که بسیاری از خانوده های حاشیه نشین شهر، که اغلب اصلا خارجی هستند، یعنی عرب، افریقایی یا هندی و ... هستند و بعد از جنگ جهانی و بعضا شرکت در جنگ جهانی( به نفع متفقین) به این شهر امده اند، هیچگاه نتوانند خود را از فقر و تباهی که در ان غوطه می خورند نجات دهند. و به همین دلیل است که بچه های این مناطق با اینکه فرانسوی محسوب می شوند و دارای پاسپورت فرانسوی هستند خود را قربانی بی راه و چاره اصلیت، محله و فقر و تباهی بیابند. و بهانه ایی و جرقه ایی کفایت کند تا شورش و هرج و مرج کامل را به دنبال داشته باشد.خود کشی بیش از یک نفر در روز در مترو پاریس و به اتش کشیده شدن بیش از چهل و پنج هزار وسیله نقلیه در شلوغی های اخیر حومه پاریس و برخی شهرهای دیگر، گواه ملموسیست بر این مدعا. در بخش بعدی به شرح مختصری از زندگی خودم در این شهر خواهم پرداخت.
شما در مورد پارادوکس اصالت سرمایه چه فکر می کنید؟ ایا واقعا راه حلی عملی برای نجات بچه هایی که در گردابی از فقر، بی سوادی و تباهی بدنیا می ایند وجود دارد ?!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/٥/۱ - Mahdi HAMRAHI