teyye in marhale bi HAMRAHIye khezr makon

 

مفهوم اکثریت و اجماع علما

نکته بسیار مهم اینست که ما عقل را پیامبر درون می دانیم. اما اکثرهم را لایعقلون و لایومنون... باتوضیح بیشتر معتقدیم معیار اصلی حق است که منتج از عقل است نه نظر عموم یا اکثریت. البته چه بسا تک تک نخبگان ما و خود ما نیز در مواردی شبیه عامه شویم. اما این استدلالی که «چون همه چنین می کنند، چون همه چنین فکر می کنند، من هم مثل همه. چون همه سیگار می کشند، چون همه تنبلی می کنند، ...»...دنباله روی اکثریت  برخلاف جهت کمال بی وقفه و بی نهایت انسان است. چند جلسه ایی در خدمت علامه جعفری بودیم مدرسه مروی در کلاسهای اخلاق. ایشان نکته ایی را به خوبی ذکر کردند در مذمت تکبر علمایی و تکبر جمعی و قشری... خطاب کردند به اقایان روحانی که در جلسه حاضر بودند. فرمودند شما فکر می کنید اینکه خداوند در قران کریم انقدر تاکید کرده است که اکثرهم لایعقلون، لایفقهون، لایومنون...شما بواسطه عبا و ردا ازان استثنا شده اید؟! روح پویندگی ایجاب می کند که السابقون همواره عده قلیلی باشند همانطور که در یک کلاس درس به طور مقایسه ایی همیشه بیشتر از دو سه شاگرد اول و دوم و سوم وجود ندارد. به اعتقاد ما علم نور است. چه علم تجربی و چه علم الهیات اما هرکسی فراخور حالش ازین اقیانوس بهره می برد. به عبارت دیگر به قول مرحوم مطهری، هرچند که اجماع علما از جمله دلایل مستند پذیرفتن حکمی است. اما تحولهای بزرگ را استثنا ها ایجاد می کنند. اتفاقا همانها که گاه حتی توسط اکثریت علما تکفیر می شوند. به عبارت دیگر اجماع علما در امر دین هم حجت است. اما مطلق نیست. شما چه فکر می کنید؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/٢/۸ - Mahdi HAMRAHI

در دنباله بحث با اقا یا خانم کمونیست، بنیادگرایی

رای اینکه این سه چهار کامنت اخر هم بی پاسخ نمانده باشد، در مورد  مفهوم سرمایه، نیروی انسان و خلاقیت و تلاش او نیز یک سرمایه عظیم است. سرمایه فقط پول نیست. این حس عمیق حقیقت جویی که باعث می شود دانشمندان بزرگ شب و روز خود را به کشف قوانین جدیدی از افرینش یا طبیعت بگذرانند این یک نیروی عظیم است و سرمایه الهی و بشری. در مورد روس و خدا جالب است که انگار شما از کمونیزم خدایی بی عین و نقص ساخته ایی که حاضر نیستی اشکالات متعدد ان را در عمل ببینی عزیز. و خدا را بجای شیطان در باورهای دینی قرار داده ایی که نمی خواهی نامی از ان بشنوی:-)؟! جنایات بشر هم یکبار صحبت کردیم از هر قوم و قماشی باشند جنایت است. منتها اینجا صحبت از مثالهای عملی از سرمایه داری وحشی و کمونیزم ایدولوژیک است. به نظر می رسد تنها تفاوت شما با بنیادگرایان مذهبی همین باشد که برای خود بنیادهای مطلق دیگری ساخته ایید و از ورای ان انسانها را به خوب و بد و شرو باطل تقسیم می کنید و انگار منوپول حقیقت را در اختیار داشته باشید:-). اما در مورد اخلاقیات، از نظر من تعریف اخلاقیات مجموعه ایی از بایدها و نبایدهای ارمانیست که مهمترین التزام اجرایی ان می باید ایمان به خدا یا پایبندی به وجدان بشری باشد. هرچند که این مجموعه بایدها و نبایدها تصویری پرفکت از بشر ارایه می دهند که وجود خارجی صددرصد ان در نزد هیچ کس چه کمونیست و چه کاپیتالیست معنی ندارد، اما به اعتقاد من در هردو این جوامع افرادی هستند که به یک چهارچوبهایی تحت عنوان اخلاق یا وجدان پایبندند. چهارچوبهایی که با منفعت به طور مستقیم قابل توضیح نیستند. مثلا شاید این ساعتهایی که شما و من برای تبادل اندیشه و کاوش باورها و یافته ها می گذاریم به این شکل توضیح داده شود.  پس به اعتقاد من اینطور نیست که همه انهایی که سرمایه ایی دارند یا در فقر و فلاکت هستند بواسطه داشتن یا نداشتن سرمایه بااخلاق یا بی اخلاق محسوب شوند. اینهم ختم کلام در این بحث. در جستجوی مستمر حقیقت پیروز باشید و پیروز باشیم! والسلام

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۱/۱٤ - Mahdi HAMRAHI

در میانه کمونیزم و کاپیتالیزم

بنای تفکر ما و سرچشمه اصلی ان با یکدیگر متفاوت است ...گرامی گمان نمی کنم به نتیجه مشترکی برسیم.  برای من سخن ازانسان نیز به مصابه نفخت فیه من روحی و خلیفه الله فی ارضه  مستند است و سرچشمه از الوهیت  و پروردگار انسان دارد. تفاوت فاحشی نمی  بینم میان سیر انفس و سیر افاق اگر صداقت و اخلاص در این جستجوی حقیقت وجود داشته باشد. پس چه ما از معیار انسانیت انسان بخواهیم به حق نزدیک شویم و چه از جستجوی حق خارج از وجود انسان،  به نظر من در صورت صداقت و تلاش هرکدام به اندازه ظرفیتمان از ان دریافت می کنیم. اب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید. در میان روحانیت هم معیار خوبتر و بدتر بودن برای من گرایش به سرمایه داری نیست. هرچند که به شدت از مافیاهای فامیلی که حق عموم را پایمال می کنند متنفرم اما این فساد های خانوادگی را ریشه در سرمایه گذاری و سرمایه داری نمی دانم ریشه در فرهنگ غلط قبیله ایی و پسرعمو و پسر خاله ایی اغلب ما ایرانیان می دانم. کمونیزم را به هیچ وجه به عنوان سرچشمه بی غلط رستگاری و چاره نمی بینم. همانطور که در عمل با شکست مواجه شده است. سرمایه داری وحشی را هم راه چاره نمی دانم مثل کشور امریکا که دران سالانه حدود چهل هزار نفر بی خانمان از سرما و بیماری جان می دهند. اما نمونه های سوسیال دموکرات و وسط را هرچند که پرفکت نیستند بیشتر نزدیک به هارمونی و منطق لازم و واقعیتهای زندگی بشر می دانم. هما نطور که ازان نیز خدا نمی سازم مهم اینست که بازیگران دموکراتیک و مسوول یک اندیشه هم در یک جامعه تربیت شوند و وجود داشته باشند. والا دنیای ایده ها هیچ وقت به واقعیت نزدیک نمی شود. 

شما چه فکر می کنید؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۱/۱٤ - Mahdi HAMRAHI

عدالت الهی و عدالت انسانها؟

 در اصل افرینش شرایط برابر برای هیچ افریده ای حتی در ثانیه های متفاوت وجود ندارد. یعنی هر لحظه ایی که می گذرد خود شما و من با ان فرد لحظه قبل یکی نیستیم. کمی از تواناییهایمان را مثلا بر اثر گذشت زمان از دست داده ایم یا بر اثر تمرین و ورزش بیشتر کرده ایم. اما حالا که بحث به اینجا رسید ناچاریم میان مفهوم عدالت الهی و عدالت بشری تفاوت قایل شویم. چراکه برای مثال به عنوان یک انسان معتقد باور داریم که حضرت حق اگاه به نقاط ضعف و قوت تک تک ماست، حتی انهاییکه در سالهای کودکی برایمان اتفاق افتاده یا بر اثر ژنتیک به ما منتقل شده و خود به انها اشراف نداریم. بنابراین حضرت حق همه مارا تنها با معیار اعمالمان نخواهد سنجید. در قران کریم در مجموعه ایی از ایات تلاش هرفرد به عنوان یک معیار مهم مطرح گردیده است. لیس للانسان الا ما سعی. اما در مورد عدالت بشری به همین دلیل که ما نه می توانیم بدانیم و نه اینکه قادر هستیم شرایط، پتانسیل ها و ظرفیتهای افراد را با هم یکی کنیم، نمی توانیم مانند حضرت حق یک معیار منحصر به فرد برای هر فرد منحصر به فرد تعیین کنیم. در عین حال که ایده الهایی و نمونه هایی را پروردگار متعال به انسان معرفی کرده و توضیحاتی داده، براساس این ایده الها ما تنها می توانیم جهت حرکتمان را تشخیص دهیم و در ان جهت با احتیاط و همراه با عشق و توکل حرکت کنیم.

در دنباله بحث، می رسیم به مفهوم عدالت در نزد انسانها، انچه که از انسانها بر می اید تا انجاییکه مثلا در یک مدرسه یا در سیستم قانونی یک کشور اختیار و توانایی دارند اینست که وظایف و حقوق افراد را به طور برابر در نزد قانون تعیین کنند. یعنی به همه دانش اموزان به یک اندازه تکلیف دهند و به ایشان در نهایت و هنگام امتحان براساس یک معیار نمره دهند. یا در سیستم قانونی یک کشور برای دونفر متناسب با وظایفی که تعلق می گیرد حق و حقوقی در نظر گرفته شود. اما صد البته ان دانش اموزی که بر اثر فقر خانوادگی از بهترین معلمها محروم است و یا نیاز به کار در کنار درس دارد اما تمام تلاش خود را برای رسیدن به بهترین نتیجه ممکن کرده است ارزشش در نزد حضرت حق بیشتر است از ان دانش اموزی که از همه امکاناتی برخوردار بوده است اما همه تلاش خود را نکرده. هرچند که در سیستم نمره گذاری بشری چاره دیگری نبوده است جز اینکه به این دومی که نمره بهتری اورده بدون توجه به شرایط متفاوتش جایگاه بهتری داده شود.   چرا که ما اصلا این امکان را نداریم و این حق را نداریم که به عنوان یک بشر در زندگی خصوصی دیگری وارد شویم و یا کلیه پتانسیلهای فرد را بشناسیم و درجه بندی کنیم. شما چه فکر می کنید؟

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۱/۱۱ - Mahdi HAMRAHI

جامعه ایران مردسالار یا زن سالار، جامعه ایی در حال گذار،

در نقد مقاله مردان در محاق زنان نوشته رضا مهریزی 

مقاله را با دقت خواندم. کامنتها را هم تک تک مرور کردم. موضوع بسیار مهمیست و تصمیم گیری در مورد ان مخصوصا در حد کلان، بسیاری از ابعاد دیگر زندگی اجتماعی و سیاسی را تحت تاثیر قرار می دهد. در فاصله سالهای 2001 و 2002 یک تحقیق یکساله را در دانشگاه ژنو حول موضوع رفرم و رنسانس در اروپا انجام دادم. یک بعد مهم این تحقیق مربوط بود به نقش زن و تغییر و تحول این نقش و نقاط قوت و ضعف در هردو جامعه سنتی و مدرن. مثلا سمیناری به نام روابط بین الملل و جنسیت توسط پیر الان رییس دانشکده علوم اقتصادی و اجتماعی ژنو ارایه می شد که در ان شرکت کردم. برخلاف تصور عمومی و تصور خودم ثابت شد که درصد زنان خشونت گرا در مسند تصمیم گیری، نسبت به درصد مردان خشونت گرا در این پستها کمتر نبوده است. یعنی اینطور نبوده است که در طول تاریخ هربار زنان تصمیم گیریها را به عهده گرفته اند خشونت کمتری اعمال شده باشد. در ان سمینار شواهد تاریخی از مدیریت و حکومت زنان مورد بررسی قرار گرفت. در سمیناری به عنوان کلیسا و زن نقش زنان در اصلاحات کلیسا چه زنهای صاحب قدرت که از روحانیان مذهبی مثل ارسم پدر اصلاحات مذهبی حمایت کرده اند و چه بعد ها مثلا در کانادا فمینیستهایی که در فعالیتهایی اغراق امیز کلیه ضمایر مرد انجیل را به ضمایر زن تبدیل و انجیل جدیدی چاپ کردند، مواردی بوده است که در پیشترفت اگاهی و رشد جامعه تاثیر مثبت یا منفی داشته است. اما به طور خیلی خلاصه چکیده ایی از این تحقیق را اینجا عرض می کنم. اگر ما با بررسی خصوصیتها و رفتارهای اکثریت زنان و مردان یک جامعه اماری لیستی از رفتارها را که بیشتر در زنان هست زنانه و لیستی از رفتارهای مشترک مردان را مردانه تعریف کنیم، درمی یابیم که در حقیقت از لحاظ بیولوژیکی و ژنتیکی و رفتاری زنان و مردان هردو اغلب دارای ابعادی از خصوصیات جنس مخالفشان نیز هستند. مثلا امار نشان داده است که زنان معمولا توانایی انجام چند کار با هم را دارند. بیشتر متمایل به صحبت کردن هستند. به علوم انسانی و هنر و زیباییهای ان بیشتر تمایل نشان می دهند. میزان رشد ماهیچه ها در فیزیک ایشان کمتر از مردان است. صدای نازکتری دارند...اما در میان مردان نیز هستند کسانی که برخی از این خصوصیات را به شکلی قویتر از همسرانشان دارا هستند. مثلا همین که 51% خصوصیات مردانه دارند جزو گروه مردان محسوب می شوند اما ان 49% خصوصیات زنانه نیز جزوی از طبیعت انکار ناپذیرشان است. همین مورد در مورد زنان هم کاملا صدق می کند. در اینجا با توجه به اینکه در مقاله بالا از ایات قران هم استفاده شده است مایل هستم نویسنده مقاله را به دنباله مطلب توجه دهم. قران کریم می فرماید. هن لباس لکم و انتم لباس لهن، ایشان زنان برای شما مردان چون پوشش هستند و  شما برای ایشان چون پوشش هستید... می خواهم از این ایه استفاده کنم و حقیقتی را عرض کنیم. در یک مطالعه علمی در زمینه عشق ورزی میان انسانها از لحاظ روانشناسی اثبات شده است که انسانها معمولا نه تنها به جنس مخالف خود توجه دارند بلکه به خصوصیاتی در وجود او با دیده تحسین می نگرند که خود از ان محرومند. به عبارت دیگر زوجهایی خوشبخت ترند که نقاط ضعف همدیگر را با نقاط قوت دیگری در یک روحیه همکاری تکمیل کنند. در اینجا مایل هستم از تفسیر استاد شهید مرتضی مطهری در مورد ایه الرجال قوامون علی النسا نیز استفاده کنم که البته مطابقت با تفسیر مشهور استفاده شده در مقاله بالا ندارد.   ایشان قوامون را همان تکیه گاه و نه اقا و برتر ترجمه می کنند. وباتوجه به دنباله ایه توضیح می دهند که دنباله ایه برتری بعضی بر بعضی دیگر اطلاق دارد. یعنی مونث و مذکر ندارد. برخی از مردان و بعضی از زنان در مواردی از دیگری برتری یافته اند. یونانیان باستان زن و مرد را دو قطعه یک وجود خنثی می دانستند که در ابتدای خلقت ازهم جدا شده اند و الی الابد تا همدیگر را نیابند و به دوباره به یک وجود واحد تبدیل نشوند ارام نمی گیرند. اندیشه یونانی را شما خود بهتر می دانید که از طریق ارسطو و افلاطون و منطق در حوزه های شیعی تدریس می شود و در واقع بازگشت همین اندیشه یونانی و انجیل یونانی بود که از طریق ترجمه دوباره از عربی به لاتین زلزله ایی را به نام رفرم و سپس رنسانس در اروپا رقم زد. امروز بر اساس اخرین امارها جامعه اروپا و امریکا بعد از یک دوره زیاده روی اغراق امیز در افکار فمینیستی در حال بازگشت به سمت فرمول خانواده سنتیست البته با تعادل بیشتر. یعنی به رسمیت شناختن زنانگی زن و مردانگی مرد بدون تلاش برای سلطه یکی بر دیگر، مردسالاری یا زن سالاری. به نظر می رسد برای جامعه ما نیز راهی جز گذشت از این دوره گذار نمی باشد. هرچند که می توانیم با استفاده از تجربیات دیگران اشتباهات این دوره گذار را به حداقل برسانیم.

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩۱/۱/٤ - Mahdi HAMRAHI

سرزمینم، بند بند وجودم، ذره ذره هستیم، قطره قطره خونم تو را فریاد می زنند، بخوان

سرزمینم، بندبند وجودم، ذره ذره هستیم، قطره قطره خونم تو را فریاد می زنند، بخوان مرا! تا باردیگر بسویت پر کشم، اگر چه پرهایم به برق تندر بسوزند و ققنوس وجودم دوباره برخیزد تا فریاد رعد اسای اسرافیل را به سخره کشد. دیار شیر زنان دلیر، بلند فلات مردان مرد، بگذار تا جانفدایی دیگر سربراستان یزدانت بساید تا تک تیر سهراب شرق و غرب عالم را به پایت مچاله کند. ندایت را می شنوم که غرش دوباره دماوند و خشم خداوندگان را ماند. بگذار تا مهر ماندگار بزرگیت را باردیگر به رخ شیاطین دل شب کشد و سالی نو را بهانه دورانی نو از شکوه و عظمتت بسازد. دلتنگی شبانه امان نوای جدیدی شد تا دل را به پیشواز نوروز بسراید. مهدی جهاندار

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ - Mahdi HAMRAHI

گلشیفته فراهانی

رفتار گلشیفته در دنیای هنر و هنر پیشگان دنیا اصلا استثنایی نیست. اما توجه عده بسیاری به ان دو علت دارد:

1.علت کلی ان اینست که نیازهای طبیعی و جسمانی افراد بصورت بالفعل است و به عبارتی شامل هر بنی بشری با کمی غلظت و رقت بیشتر یا کمتر می شود. علت اقبال عمومی نسبت به تولیدات انبوه خبری و هنری هم، که در بیشتر موارد از خشونت و سکس می توان به عنوان اجزای اصلی انها نام برد، همین است.                                                                      2.در واقع در دموکراتیزه کردن تولیدات، تولید کنندگان به این فکر افتادند که بجای تولیدات عالی و ایده الی مربوط به نخبگان که تعداد کمتری از هر جامعه ایی را تشکیل می دهند به نیازهای بخش بزرگتر جامعه با قیمت ارزانتر و البته ابتذال بیشتر توجه کنند و در تعداد سود ببرند. برای مثال امار جستجوی سکس در موتورهای جستجو نه تنها در ایران و بلکه در همه دنیا از جمله موارد اولیه جستوست. منتها در ایران به نظر من بخاطر ممنوعیت های غیر منطقی نوعی عقده کمبود شدید (فراستریشن) در جوانانمان ایجاد شده است که این امارها را در مواردی بسیار سطحی، در مقایسه با جامعه غرب، مثل عکس گلشیفته، چند برابر می کند. یعنی در جامعه ایی که حتی موی سر زن جزو ممنوعیت های قانونی و در حوزه حقوق عمومی تعریف شده است، چند لحظه ایی از تصویر س. انقدر سروصدا ایجاد می کند. در جوامع غربی ازادیهای فراوان در این زمینه بخش پلمیک(اخباری که موجب سروصدا و نارضایتی عمومی می شود) را بسیار فراتر برده است یعنی در موارد پدوفیلی (سواستفاده جنسی از کودکان)، یا تجاوز به عنف همراه باقتل. والا در جامعه ایی مثل جامعه فرانسه مثلا که طبق امارهای رسمی تقریبا هر دو ساعت یک تجاوز به عنف اتفاق می افتد، و حتی در فیلمهای تلویزیونی از نشان دادن س. هنرپیشه زن ابایی وجود ندارد، قصه های سکس پشت پرده رییس جمهور و احتمالا تجاوز به عنف رییس حزب ان هم دیگر چندان اهمیتی ندارد...در مجموع ایا راه حلی عمومی و کلی برای این مقوله وجود دارد؟ گمان نمی کنم. چه بسا در هر جامعه ایی و در هر برهه ایی از زمان لازم است استانه تحمل عاطفی و امنیتی(عرف) جامعه سنجیده شود و قوانین همراه با ان تنظیم شود.  

شما چه فکر می کنید؟


پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ - Mahdi HAMRAHI

زنهای پیامبر اسلام ص و شبهه سن برخی از ایشان

انچه مسلم است ایجاد پیوند فامیلی از طریق ازدواج میان حاکمان و پادشاهان در سراسر دنیا و همچنین سران قبایل در صحرای حجاز قبل از اسلام از جمله شیوه های صلح امیز شناخته شده بوده است برای ارتباط فامیلی و پایان دادن به جنگهای خونین و طولانی.

 از جمله مثالهای شناخته شده ان در اروپا ازدواج دختران فرزندان ماری کارولین ملکه اتریش(قرن هجدهم) با پادشاهان حکمرانیهای مناطق متفاوت اروپا است.(http://fr.wikipedia.org/wiki/Marie-Caroline_d'Autriche).

تعجبی نداشت البته در قرنهای گذشته که بسیاری از این ازدواجها که نهایتا از جنگ و خونریزی فراوان جلوگیری می کرد میان افرادی که امروز نابالغ محسوب می شوند و با تصمیم یا اجبار شرایط برگزار می شد.

چه بسا شاهزاده های دختر و پسر که هرگز قبل از روز ازدواج همسر اینده خود را ندیده بودند. و چه بسا دختران نابالغ که به عقد پیرمردان مسن در می امدند.

در این میان صرفنظر از معیارهای قضاوت امروز جامعه ما در انتخاب میان بد و بدتر به نظر می رسد که این ازدواجها اگرچه در مواردی با زجر و عذاب طبیعی عروس یا داماد جوان همراه بوده است، باز صلح امیز ترین شیوه برای پایان دادن به جنگ و خونریزی و روش مهمی در جلوگیری از مرگ صدها و بلکه هزاران انسان بوده اند. اتحاد جزیره العرب و پایان یافتن جنگهای ده ها ساله در این شبه قاره یکی از نتایج زیبای هوش و ذکاوت پیامبر اسلام ص، پیامبر رحمت است. پیوندهای ازدواجی که موجب شد قبایل متعدد با یکدیگر قوم و خویش شوند و احتمال جنگ و ستیز انان به حداقل برسد. اتحادی که پیش از ان هرگز اتفاق نیافتاده بود. هرچند که فرصت طلبان و سودجویان منافقی هم بودند که در کمین بهره برداری از این ثروت و قدرت متمرکز منتظر رحلت یا شهادت ان بزرگوار شدند.

نکته دوم اینست که در مطالعات پزشکی امروزثابت شده است نوجوانان مناطق جنوبی تر زودتر به بلوغ می رسند. به نظر می رسد تاثیر اب و هوا و خوراک بر بلوغ انسانها و نیازهای غریضی ایشان از جمله دلایل این بلوغ باشد. در واقع نشانه های بلوغ در میان جوانان مناطق گرمسیرتر زودتر اشکار می شود. و در نتیجه ان دختر یا پسر زودتر اماده برقراری ارتباط جنسی می شوند. (http://www.docteurclic.com/encyclopedie/physiologie-de-la-puberte.aspx)

احتمال فراوان هست که عادات و سنتهای متفاوت جوامع واقع در نقاط گرمسیر تر و سردسیر تر در طول قرون نتیجه مستقیم این تفاوتهای طبیعی باشد. 

هرچند مورد چند همسری و ازدواجهای مصلحتی بدون در نظر گرفتن معیار سن و سال در میان سران و حاکمان هم در مناطق جنوبی و هم مناطق شمالی دنیا وجود داشته اند.

اما نهایتا نکته جالب توجه اینست که انگشت اتهام بسوی پیامبر اسلام ص اغلب از سوی کسانی صورت می گیرد که درس خوانده های اروپای غربی هستند. همانجا که طبق امار سازمان ملل سالانه قریب به صدهزار کودک و زن از اروپای شرقی و افریقا برای بهره برداریهای جنسی و بردگی مدرن قاچاق می شوند. امروزه متاسفانه تنها در اروپای غربی تعداد کسانی که اغلب به اجبار مشغول فاحشگی هستند یک تا دو میلیون نفر تخمین زده می شود.(http://www.fondationscelles.org/index.php?option=com_content&view=article&id=6%3Ala-traite-des-etres-humains-a-des-fins-de-prostitution&catid=10%3Afiches-thematiques&Itemid=12&lang=fr).

گویی غاز دیدن مرغ همسایه و از خود بیگانگی شدید، این تنفر از خود را در قالب اهانت به نقاط ثقل فرهنگی خویش اشکارنموده است.

هرچند که ناگفته نماند تجویز ازدواج با افراد نابالغ چه پسر و چه دختر به هیچ وجه با معیارهای ثابت شده پزشکی، روانشناختی و عرفی امروز سازگاری ندارد. اما این واقعیت نباید باعث شود که برهه های دیگر تاریخ با معیارهای امروز سنجیده شوند و یا راه برای اهانت و تحقیر هویت دیگران باز بماند. 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/٩/٢ - Mahdi HAMRAHI

تدریس زبان فارسی به فرانسه زبانان بخش دو

 
 
بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد.
 
اولین قدم برای تدریس زبان فارسی شناختن خوب ان به علاوه ریشه های پارسی یا عربی لغات است.
از کلمه خدا که شروع کنیم،
. کسی که خود به وجود امده. و امدنش وابسته به شی دیگر نیست. خود و ا که دو بخش این کلمه هستند، کلمه خود که در فرهنگ فردگرای غربی دارای اهمین فراوان است را ما در کنار ریشه زمان حال فعل امدن تدریس می کنیم.
نکته قابل توجه در مورد مخصوصا فرانسه زبانان این است که حرف ا با کلاه یا همان مد را ندارند.
و ما با اغاز تدریس از این کلمه دو نکته مهم را در تدریس یاداوری می کنیم. یکی اینکه 
به اموزنده یاداوری می کنیم که زبان و فرهنگ پارسی بدون نام خدا معنی ندارد و در میان اغلب فارسی زبانان اگر فرد ادعا کند که به خدا اعتقادی ندارد می تواند به طور جدی اعتماد دیگران را از دست بدهد.
در حالیکه در زبان فرانسه کاملا برعکس است. فرهنگ «اته ایسم» انچنان در گفتار و رفتار مردم نفوذ کرده است که اگر کسی در گفتارش نام خدا را نه برای تمسخر و شوخی بلکه به طور جدی بیاورد مورد عدم اعتماد دیگران و سوظن ایشان قرار می گیرد و بسیاری از مردم می توانند به وی به عنوان فردی بنیاد گرا و خطرناک نگاه کنند!!!
در واقع باید دانست که تدریس یک زبان خود به خود ناقل یک فرهنگ است. از میان دوستانی که در اطراف من هستند و از طریق یادگیری زبان کم کم با فرهنگ خدا پرستی اشنا شده اند کم نیستند کسانی که بر خلاف انتظارشان با فرهنگ خداپرستی اشنا می شوند که با روشن فکری و تعقل و دلیل (منطق) و یا عشق و مهر (عرفان) در تقابل نیست.
ایشان کم کم یاد گرفتند که اعتقاد به یک خدای محبت و و در عین حال خدای اندیشه و حکمت چقدر زیباست. و چقدر این فرهنگ در تاروپود فارسی زبان از هردینی که می خواهند باشد حضور دارد.
همچنین در اغاز با این کلمه یاد می گیرند که، داد و دد، از و از با فتحه، کار و کر با فتحه....معانی متفاوتی دارند و لازم است که صدای ا را بیاموزند تا بتوانند به زبان فارسی سخن گویند.
به امید حق ادامه سخن را به فرصت بعدی وا می گذاریم.
مهدی جهاندار
یک نوامبر دوهزارویازده

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/۸/۱۱ - Mahdi HAMRAHI

اموزش زبان فارسی به فرانسه زبانان، تجربه ایی ده ساله

سلام اقا ...

خوب به امید خدا از امروز هر بار بخشی از تجربیاتی رو که توی این چند سال در تدریس زبان فارسی کسب کردم برات می نویسم که بتونی از اونها در پایان نامت استفاده کنی.

اولین نکته ایی که بسیاری از مردم اروپا ازون اگاهی ندارند تفاوتهای ریشه ایی زبان پارسی و زبان عربیست.

بسیاری از مردم اروپا نمی دانند که زبان عربی مانند زبان عبری جزو زبانهای سامی است در حالیکه زبان پارسی جزو زبانهای هند و اروپایی. یاداوری این نکته در اولین دیدار فراگیر را متوجه عمق نا اشناییش با زبان فارسی می نماید. اما ضمنا باید در کنار این مطلب حتما وجود بسیاری از مصادر عربی فارسی شده در زبان فارسی امروز را به زبان اموز یاد اور شد.

نکته دومی که برای زبان اموز جالب خواهد بود و توجهش را بیش از پیش جلب کرده او را نسبت به یادگیری زبان فارسی ترغیب می کند وجود کلمات کاملا پارسی در زبانهای لاتین است.

از این دست می توان همچنین اشاره کرد به کلمه پیژاما که در زبان فرانسه استفاده می شود و در اصل همان پا جامه یا لباس پا:-) بوده است، یا کلمه اوبرجین که از کلمه بادمجان در فارسی به البادمجان در عربی و سپس البرخینا در زبان اسپانیایی و از انجا به اوبرجین در زبان فرانسه مسافرت کرده و تغییر شکل یافته است. از ایندست است همچنین کلمه کوسن به معنای بالشتک زیر دست که از پارسی باستانی به زبان فرانسه تقریبا با همان تلفظ و سپس به کوشن در انگلیسی انتقال یافته و تغییر شکل داده است.

بخش سوم قابل ذکر و توجه شباهتهای بی نظیر میان گرامر و دستور زبان پارسی و زبانهای لاتین است.

مثلا در زبان فرانسه حرف ربط «که» فارسی با تلفظ «کو» استفاده می شود و همان کاربرد را دارد. یا مثلا کی (چه کسی)  به همان معنا و کاربرد در زبان بکار می رود.

این برای فرصت اول گفتگویمان.

تا فرصت بعدی

پیروز باشید

مهدی جهاندار

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/٧/۱٠ - Mahdi HAMRAHI